نمیدونم انگار بعد مدت ها اولین شبیِ که دارم با آرامش تو مضطرب ترین حالت ممکن میخوابم.
آنقدر امیدها به قلبت خیانت کردهاند که هر گاه به شادی کوچکی میرسی، چشمانتظار اندوه پس از آن میمانی.
تو منو یاد شعری میندازی که فراموشش کردم و یه موسیقی که شاید هرگز نواخته نشده باشه و جایی که نمیدونم اونجا بودم یا نه.