آنقدر امیدها به قلبت خیانت کردهاند که هر گاه به شادی کوچکی میرسی، چشمانتظار اندوه پس از آن میمانی.
تو منو یاد شعری میندازی که فراموشش کردم و یه موسیقی که شاید هرگز نواخته نشده باشه و جایی که نمیدونم اونجا بودم یا نه.
تنها دو تَن تو را درک خواهند کرد،
آنی که وضعیتِ تو را تجربه کرده،
و آنی که عمیقا دوستت دارد...!
منِ عزیزم لطفا انقد به خودت سخت نگیر، دیگه نه معدهای واست مونده، نه قلبی، نه ناخنی، نه لبی، نه مویی، نه روحی.