همیشه یا بحثه یا مشکل یا دعوا
همشه حال یکی بده
همیشه وقتی تقصیر همهس توهم victim بودن داریم
نمیفهمم واقعا نمیفهمم
آره
بچه ی طلاق نیستم
مشکلاتمون هم مثل بقیه ی خانواده ها نیست
ولی چرا انقدر حال همه بده
نمیشه یه روز یه خونه ی آروم داشته باشیم
همشه باید تظاهر کنم که حالم خوبه درحالی که شب با بحث تموم میشه و صبح هم با یه دعوا شروع میشه
همیشه باید دخالت کنم
شوخیش خیلی جالبه ولی وقتی توی خونه باشم دیگه اونقدری که پیش همه دربارش جوک میگم خنده دار نیست
فقط زجر آوره
شاید اگه یه مشکلی داشتیم که فقط از لحاظ روحی نبود خیلی همچی بهتر میشد
دلم میخواد برم بغلش کنم و بگم همه چیز خوب میشه یا شاید هم بخوابونم توی گوشش
شاید گریه کنم و بگم اشکالی نداره، شاید هم فقط بتونم یه کاری کنم که خلاص شم
چقدر ضعیفم
درد داره
خیلی زیاد
نمیدونم چطور کمک کنم و همین باعث میشه نخوام خودم هم نجات پیدا کنم