eitaa logo
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
70 دنبال‌کننده
381 عکس
30 ویدیو
0 فایل
نويسندگی، روزمرگی، و کمی رویا... اینجا زندگی واقعی و خیال کنار هم روایت می‌شوند. 📝انتشار رمان درحال نگارش. من؟ @AA_R_R ناشناسمون ؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
مشاهده در ایتا
دانلود
برم پارت هفت رو بنویسم براتون😃
A.R.R _ شایان تو تا خودتو نشکی ول کن نیستی؟ بیا یه چیز بخور لجبازی نکن. کم دق بده منو بگو ببینم چت شده؟ _بس کن شادی دیوونه‌ام کردی گویا فریادم کارساز بود که بالاخره ساکت شده‌ و با نگرانی اتاقم را ترک کرد...طاقت دیدن ناراحتی خواهرم را نداشتم اما خستگی و کلافگی‌ام آنقدری بود که نتوانم توجهی نشان دهم. A.R.R مغزش دیگر یاری‌اش نمیکرد.....تا آخرین لحظه‌ی ممکن مشغول فکر و به دنبال جواب بود اما دریغ.... نگاه خیره‌اش را از سقف جدا کرده و به در اتاق خیره شد خاطراتی که با مروارید گذرانده بود همچو فیلمی کوتاه از جلوی چشمانش عبور کردند و روی یک صحنه متوقف شدند....صحنه‌ی اولین دیدارشان. ابتدا می‌خواست همانند اطرافیانش، کسی را داشته باشد تا بگوید که من هم مانند شما هستم...که از شما و امثالتان عقب نیستم...اما کم‌کم متوجه شد که علاقه‌اش به او یک حس زود گذر و سطحی نیست. در تمام این سال ها، فکر این که چرا مروارید او را ترک کرده، عذابش می‌داد. حدس و گمان های بسیاری در این مورد به ذهنش خطور کرده بود، اما نمی‌دانست کدام یک، دقیقا درست هستند. یکی به یکی، تمامی خاطرات گذشته را مرور می‌کند، و می‌رسد به هفته‌ی پیش. اگر درخواست سینا، برای اینکه مدتی در دانشگاه به جای خواهرش تدریس کند را رد می‌کرد چه؟ **** _شایان منم بیام _نخیر _عه چرا؟! _دانشگاه که جای بچه نیست آخه مهشاد لبخندی زده و با ریتم شروع به خواندن کرد _اولن اخماتو وا کن دایی جون، دومن منو نگاه کن دایی جون، سومن من که آخر یه جوری میام دایی جون. لبخند محوی‌گوشه‌ی‌لبانش را گرفت...سرش را به سمت خواهرزاده‌اش خم کرد. اخم هایش را باز کرد و خیره به چشمان قهوه‌ای مهشاد گفت _اولن برای من اولن دومن نکن....دومن. سرش را بالا گرفته و بلند ادمه داد. _ شادی این وروجک رو من تو دانشگاه نبینما. چشمکی به سمت خواهرزاده‌اش روانه کرده و همانطور که در پشت سرش می‌بست ادامه‌ی جمله‌اش را گرفت _سومن اخماتو وا کن دایی جون **** نگاه کنجکاوش را به جمعیت اطرافش دوخت هرچه بیشتر قدم به سمت دانشگاه برمی‌داشت افراد بیشتری با نگاه های عجیب و غریبشان، توجهش را جلب می‌کرد....صدای داد و بیداد آشنای‌ دخترکی‌، تمام حواسش را تما‌م و کمال معطوف خودش کرد. _شایان؟من شایانی نمیشناسم آقا بردیا...اگرم می‌شناختم خیلی وقته که مُرده برام...من الان فقط یه آدم بی وجدان میشناسم که به لطف بعضیا خیلی راحت، هر غلطی دلشون خواست می‌کنن و آخرم هیچی به هیچی. اخم هایش رنگ باخته و جایش را به تعجب داد...خودش بود!! شایان او بود!...دوست بی‌همه‌چیز و بی‌وجدان بردیا که مروارید از آن گله میکرد خود او بود... تمرکزش را بیشتر کرده و سایه های کم‌رنگ ذهنش، شروع به رنگ گرفتن کردند...دلیل دوری مروارید را می‌توانست به حر‌ف‌هایی که گفته بود ربط دهد؟ ولی... او چه کاری انجام داده بود که خودش بی‌خبر بود؟
حالا این حروفش هم... یکم با خودم فکر کردم و دیدم، از بین اشخاص و افرادی که برام ارزشمند هستن، حروف A و R. دوتا از بیشترین مشترک ها بین، حروف هاشون بوده و خب... اینگونه بود که A.R.R ساخته شد😂
بنده وقتی هنوز، کوییک سیلور رو تموم نکردم، می‌خوام شوالیه و شب پره رو بخونم😃. به خودم قول داده بودم که تا وقتی یه کتاب رو تموم نکردم، نرم سراغ بعدی، ولی وسوسه‌ی شیطان گولم زد🤪😂.
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
یکم بدون ملاحظه ورق زدمش🥺، دیدم فیلم رو قلبم درد گرفت😭😂.
کتاب آخرين ماه گمشده انتشارات نگاه آشنا تعداد صفحات ۲۰۸ یک بار خوانده شده و مشکل خاصی به جز چندتا نوشته در صفحه‌ی اول کتاب نداره. روی جلد یکم موج داره که از اول همینجوری بوده. درکنار جلدها به دلیل اینکه لب‌پر نشه چسب زده زده با قیمت ۱۵۰هزار تومان کتاب آخرين ستاره‌ی گمشده انتشارات نگاه آشنا تعداد صفحات ۲۰۸ خوانده نشده و مشکل خاصی به جز چندتا نوشته در صفحه‌ی اول کتاب نداره. روی جلد یکم موج داره که از اول همینجوری بوده. در کناره‌ی جلدها به دلیل اینکه لب‌پر نشه چسب زده شده با قیمت ۱۵۰هزار تومان کتاب تولد در توکیو انتشارات عهد مانا تعداد صفحات ۱۰۲ خوانده نشده و مشکل خاصی نداره در کناره‌ی جلدها به دلیل اینکه لب‌پر نشه چسب زده شده با قیمت ۱۰۰هزار تومان کتاب دختری که ماه را نوشید انتشارات آراستگان تعداد صفحات ۱۹۲ یک بار خوانده شده و هیچ شکل خاصی به جز اینکه در کناره‌ی جلدها به دلیل اینکه لب‌پر نشه چسب زده شده نداره با قیمت 250هزار تومان ارسال از کرج🛵 امکان تحویل حضوری در خود محدوده شهر کرج هم هست