تایم سه دقیقه بیشتر به فدام
مامانم
خانوادم
رفیقام
ممبرام
دوست های مجازیم
و همه🫂🤍✨...
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
آره برام وقت دکتر بگیر چون حالم ازت بهم میخوره ☆★☆★☆ وقت دکتر گرفتن چه ربطی به احساست نسبت به من دار
به نام خالق بی همتا
با این ادبیات و سطح شعور ..... بهتره به جای پزشک به کلاس های آموزش رفتاری مراجعه کنید
درضمن وقت دکتر گرفتن برای کسایی که ادب ندارن در حوزه ی خدمات ما نیست
با تشکر 😊
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
به نام خالق بی همتا با این ادبیات و سطح شعور ..... بهتره به جای پزشک به کلاس های آموزش رفتاری مراجع
بابا باریکلاااااااااااااااااااااااااااا
بزن کف قشنگه روووووووو
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
به نام خالق بی همتا با این ادبیات و سطح شعور ..... بهتره به جای پزشک به کلاس های آموزش رفتاری مراجع
تیمارستان هم قبولش نمیکنن
یه تیمارستان رو حریفه
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
#مروارید_سفید #پارت_چهل_و_هفتم A.R.R کنج
#مروارید_سفید
#پارت_چهل_و_هشتم
A.R.R
نگاهی کلافه به شایان انداخته و عصبی گفت_ کوفت، چته هی میخندی؟ دارم جدی صحبت میکنم شایان. چه غلطی خوردی که مروارید ولت کرده؟
شایان، با وجود اینکه سخت بود، خندهاش را جمع کرده و با لبخندی ملیح زمزمه کرد_ خیانت کردم.
سینا چند باری پلک زده و همانطور که روی تخت، کنارِ شایان، به پهلو دراز میکشید و دستش را تکیهگاه سرش میکرد گفت_ ها؟
شایان صدایش را پایین تر برد_ خیانت کردم
سینا کلافه از چیزی که شنیده بود، و گمان میکرد که اشتباه شنیده است صدایش را بالا برد_ چی میگه نفله عین آم بگو ببینم.
شایان جدی شده و همانطور که او هم مانند سینا، به پهلو دراز میکشید، صدایش را بلند تر کرد_ بنده... شایانِ اخوان چهار سال پیش به خانمِ مرواریدِ روزبهانی خیانت کردم.
سینا، به صورتی نمایشی یه سرفه افتاد... کمکم خورد را جمع و جور کرده و لحنش را از هر موقعی جدی تر کرد_ چرت و پرت نگو ببینم، درست بگو چی شده؟
***
سینا، متعجب پلکی زده و کمی بعد قهقهای سر داد.
سوالی که تمام مدت ذهنش را مشغول کرده بود را به زبان آورد.
_خب... مگه نمیگی با مرواريد خانم حرف زدی؟. چرا بعد از فوت مادر و خواهرش بدون اینکه چیزی بهت بگه گذاشت رفت.
شایان اخم هایش را در هم کشید... موضوعی که چهار سالِ آزگار سعی داشت مخفیاش کند و به خود بقبولاند که دلیل اصلیِ رفتن مروارید نیست را، اکنون باید به زبان میآورد.