فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
سلام... صبحتون بخیر✨.
صبح حساب میشه البته؟😅
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
واقعا الان نمیکشم بنویسم🥺.
خب برم پارت رو بنویسم✨🌈
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
#مروارید_سفید #پارت_چهاردهم A.R.R _
#مروارید_سفید
#پارت_پانزدهم
A.R.R
مروارید
_نیکی جون، همه چیو فهمیدی دیگه؟
_اِی مرض و نیکی جون درد و نیکی جون... روانیم کردید، ملودی میاد میره میگه شیر آب و ببند...تو میای میری میگی محافظ تلوزيون و خاموش کن...این نیکوی در به دریام از بس گفت میخوای به یکی دیگه بسپریم دیوانهام کرد...ریحانه بیشعور اینقدر بهم گفت چراغا رو خاموش کن گوش من مو درآورد چه برسه به زبون خود بدبختش...بابا بیستونه سالمهها بچه که نیستم...آلزایمر که ندارم.
لبخندیکنترل شده به غرغر های نیکی زدم...اگر میخندیدمزنده ماندنم قطعی نبود.
A.R.R
_بابا سحرا ول کن جون جدت اومدیم تفریح کنیم نیومدیم درس
بخونیم که
_سارینا! بابا من پسفردا امتحان دارم چرا درک نمیکنید!
_اووو پسفردا عزیزم پس فردا منو ریحانو ملودیهم امتحان داریم
تازه تو معلمت شرفیه ما رو چی میگی که با اخوان طرفیم؟
سحرا لبخندی کلافه بر لب نشانده و به هم اتاقیاش نگاه کرد
_ استاد منظورته دیگه؟ بعدشم فرقش چیه؟ مهم امتحانه که هم من هم شما داریم باید بخونیم دیگه...خراب کنم عذاب وجدان میگیرم.
_اَه ول کن دیگه سحرا
مروارید همانطور که به جر و بحث هایشان گوش میداد، نگاهی به نمای بیرونی ویلا انداخته و تلفن همراهش را از جیبش درآورد.
طراحی قدیمی بیرون ویلا به حدی غلط انداز بود که با وجود اینکه اکنون در آن ویلا بود باور نمیکرد که درون ویلا در آن حد مدرن باشد.
شمارهی ملینا را گرفته و منتظر پاسخش ماند.
_الو؟
_سلام، خوبی؟
_قوربونت تو خوبی؟ کجا موندی پس؟
_ملینا ببخشید، خیلی میخواستم بیام ولی یهویی شد، با بچهها اومديم ویلای کاملیا اینا. به نگین که نگفتی میخواستم بیام خونش؟
_نه نگفتم، باشه عیب نداره، خوش بگذرون.
تشکری کرده و تماس را قطع کرد.
_راستی مروارید تو مگه امروز با مَشکوری و اخوان کلاس نداشتی؟
_چرا داشتم ولی غیبتم موجهه
سارینا خندهای سر داد _وای یاد دوران دبستان افتادم..منم همین چند دقیقه پیش گفتم معلم جای استاد.
همه خندیدند... مروارید اما لبخندی کلافه بر لب نشانده و رو به دوستانش گفت_ صداتون خیلی زیاده.
ملودی غرغر کرد_ اَه بد اخلاق.
چشم غرهای به همخانهاش رفته و دست ریحانه را گرفت_حرف بزنیم؟
احساس میکرد نیاز به درد و دل دارد. میدانست که نیکو برای چنین کاری مناسب نیست.
_بچهها شما جلوتر برید...من و مروارید میخوایم بریم اون مغازههه که لباسش چشممو گرفته بود.
با توافق بقیه کهروبهرو شدند راهشانرا کج کرده و روی اولین نیمکتی
که جلوی چشمشان ظاهر شد جا گیر شدند
_خب، خواهرکم چش شده؟
لبخند تلخی از شندین کلمهی خواهرکم روی لبهایش نشست همین کلمهی کوتاه و شاید بیارزش خاطرات زیادی را برایش بازگو کرد. تمامی لحضاتی که مارال، خواهرکم، صدایش میزد پردههای گوشش را لغزاند...بغض کرد
_شایان.
ریحانه اخم کرد، این اولین باری بود که بعد از آن پیامک از طرف مروارید، بحثش پیش میآمد.
ریحانه، با اینکه ذهنش سرشار از سوالات و غرغرها بود، ساکت به دوستش خیره ماند.
_ احساس خیلی بدی دارم ریحان. هفتهی پیش که چشم تو چشم شدیم، همهی خاطراتم، همهی لحظات گذشتهی زندگیم از جلوی چشمام رد شد، هر نوع احساسی که بگی رو داشتم اون لحظه. دروغ چرا؟ یکم هم خوشحال شدم از دیدن دوبارهاش.
سکوت کرد. ریحانه پرسید_ خب؟
بغض مروارید، موقع گفتن این جمله ترکید_ ولی اصلا یاد مارال و مامانم نیوفتادم.
و بعد هقهقی را سر گرفت، که توجه همهی اطرافیان را به خود جلب میکرد.
ریحانه خوست در آغوشش بکشد و نوازشش کند، اما میدانست دوستش این را یک دلسوزی حساب میکند.
سر مروارید را بالا گرفته و سپس دستانش را توی دستهایش گذاشت.
همانطور که به چشمهای اشکیِ دوستش خیره بود، با لحنی آرام و نوازش گونه، زمزمه کرد_ این اصلا چیزی نیست که بخواد ناراحتت کنه، خودت هم خوب میدونی که شایان فقط ۲۰ درصد مقصره مرگ خاله و مارال بوده.
اشکهایش شدت گرفت_ یعنی میگی سر هیچ و پوچ ولش کردم؟
_نه مروارید، تو شایان رو ول کردی چون حقش بوده. چون وقتی میدیدیش یاد مارال و خاله میافتادی، چون با چشمای خودت دیدی که...
_باشه... بس کن.
نگذاشت جملهی ریحانه کامل شود، واقعا از اینکه مجدد چیزی را که با چشم دیده بود را بشنود، خوف داشت.
اینم پارت ۱۵ برای شما😃✨.
ناشناس رو خالی نزارید دیگه🥺🙃😁.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
۵۲ تا بشیم، امشب پارت ۱۴ و ۱۵ و ۱۶ و ۱۷ رو پشت سر هم ارسال میکنم😃✨.
من هنوز سر این حرفم هستما😃😂.
۵۲ بشیم ۴ تا پارت پشت سر هم میدم.
به کانال محفل کتابخونا خوش آمدید 🥲
اینجا پر از ایده برای کتاب📖
ویدیو های جذاب کتابخوانی 💘
و عکس ها و آرت های ناز کارکتر ها💋
و کلی خوش گذرانی پیش شما عزیزان 🎀
ـــــــــــــــ📖ــــــــــــ☕ــــــــــــــ 💘ــــــــــــــــ🙂
بدو بدو که جا نمونی💫
https://eitaa.com/Atrinafarin