eitaa logo
فَصل‌های‌فَراموش‌شُده|A.R.R
107 دنبال‌کننده
488 عکس
37 ویدیو
2 فایل
نويسندگی، روزمرگی، و کمی رویا... اینجا زندگی واقعی و خیال کنار هم روایت می‌شوند. 📝انتشار رمان درحال نگارش. ناشناسمون ؟ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
مشاهده در ایتا
دانلود
شبتون بخیر نانازی‌ها....💫🤍
https://splus.ir/AbmetsZ7777777JVK چنل توی سروشه میشه حمایت کتید 🌹💓 *** حتما... بچه‌ها حمایت✨، خودم سروش ندارم. ( ناشناس )
A.R.R سعی کرد توجهی به غمِ پنهان شده در اعماق نگاه مرد نکند. ترسی خفیف به سراغش آمد. اگر از اینکه بدون اجازه‌اش وارد خانه‌اش شده بود عصبی می‌شد چه؟ آنوقت دیگر جایی نبود که بتواند پدرش را بگذارد. نفسی عمیق کشیده و سرش را از پنجره، به داخل برگرداند. به پذیرای بازگشته و روی مبل تک‌نفره‌ای که قبلا روی آن نشسته بود، جاگیر شد. سعی کرد تا جای ممکن سروصدا تولید کند تا توجه مردِ اسیر شده در سرویس بهداشتی را جلب کند. درست کمی بعد از بیرون آمدن مرد، صدای چرخش کلید سکوت را شکست. نگاه سینا ترسید. خبر نداشت که صاحب خانه از قبل متوجه حضور دختر در خانه‌اش شده بود. مروارید اما ریلکس، برای ادای احترام از جایش بلند شده و کامل به سمت در چرخید. با ورود شایان، کمی خود را خم کرد و برای اینکه شالش نیوفتد دستش را روی قفسه‌ی سینه‌اش که بخشی از شال آن‌را پوشانده بود نگه داشت. درست همان هنگام که خم بود، سلامی کوتاه بر لب آورده و سپس همانطور سرپا ایستاد. سکوتی عمیق در خانه حکم فرما بود و این فقط سینا بود که با نگاهی مشکوک به ارتباط چشمیِ عجیبِ برقرار شده، بین آن دونفر خیره شده بود. قلب دختر خود را وحشیانه به اطراف می‌کوباند. بوم، بوم، بوم، بوم. مرد اما با آرامشی عجیب و چشمانی که دیگر برق، چند دقیقه قبل را نداشت به دختر خیره شده بود. دختر انتظاری مبنی بر عصبی شدن، یا حتی سوال پیچ کردن سینا داشت. اما تنها سکوت بود که میانشان برقرار بود. بالاخره مرد روبه‌روی دختر با قدم‌هایی شمرده و کنترل شده، فاصله‌ی بینشان را کم کرده و از کنار دختر رد شد. در همان هنگام زمزمه گونه گفت_دنبالم بیا. دختر به تبعیت از حرف صاحب‌خانه، پشت سرش، به سمت اتاقی که در راه‌روی خانه بود، حرکت کرد. شایان کنار در منتطر ماند تا اول مهمان ناخوانده‌اش وارد اتاق شود؛ وقتی که دختر وارد شد، از گوشه‌ی چشم نگاهی به سینای آشفته انداخت. مرد بیچاره، لابد فکر می‌کرد که چه دعوا و گیس‌وگیس‌کشی‌ای در راه است. در را بست. اعماق نگاه دختر هم ترسیده بود. گویی آن‌هم انتظار بی‌اعصابی و داد و بیداد را داشت. همانطور که صندلی میز تحریرش را می‌کشید پرسید_ خوبید خانم روزبهانی؟ صندلی را روبه‌روی دختر گذاشته و منتظر پاسخ ماند. _ببخشید که سر زده اومدم، موضوع خیلی مهمی پیش اومده بود. مرد متفکر سرش را تکان داده و روی صندلی جاگیر شد. _قضیه‌ی عکس‌ها؟ دختر سرش را به نشانه‌ی منفی تکان داده و ساکت، سر به زیر انداخت. واقعا خجالت می‌کشید که دلیل آمدنش را توضیح دهد_ پدرم. مرد، انگار که از صحت چیزی که شنیده، مطمئن نباشد، تکرار کرد_پدرتون؟ رسمی حرف زدن مرد، دختر را کلافه می‌کرد _بله. اخم های مرد در هم تنید، مگر دختر از پدرش باخبر بود؟. نگران شد. _چیزی شده؟ _نه... یعنی بله. یه مشکل خیلی جدی برام پیش اومده. شایان، متفکر کمی خود را به جلو کشانده و منتظر ادامه‌ی توضیحات دختر شد. دمای بدن مروارید، از خجالت بالا رفته بود. این که شایان اینقدر آرام و دوستانه، جوری که انگار هیچ گذشته‌ای وجود ندارد، با او رفتار می‌کرد، برایش آزار دهنده بود. _یه شبانه روز، فقط یه شبانه روز نیاز دارم تا پدرم رو یه جایی نگه دارم. نمی‌تونم بِبَرَمِش خونه‌ی دانشجویی، هیراد هم به خاطر فرهاد نمی‌تونه بِبَرَتِش خونه. من... واقعا کس دیگه‌ای رو نداشتم که ازش بخوام نگهش داره. فقط شما بودید. فرهاد... قبلا هم نام این پسر را شنیده بود. سوالات زیادی ذهنش را درگیر کردند. هیراد و فرهاد چه کسانی هستند؟. چگونه مروارید، با پدرش ارتباط دارد؟. دختر اینقدر تنها بود، که تنها کسی که می‌توانست چنین درخواستی را ازش بکند، او بود؟ یا همه‌ی اینا بهانه بودند؟
چرا باید پارتی که فرستادم، بیاد قبل پیام‌هایی که یکی رو ساعت پیش فرستادم؟🤦🏽‍♀😂💔... البته برای شما اینجوری نیست، گوشی من هنگ کرده، ولی خب....
گفته بودید چالش بزارم... ایده‌ای ندارید؟
سوالات چالش 1. اگر می‌تونستی ذهن یه نفر رو بخوانی، چه کسی رو انتخاب می‌کردی؟ 2. اگر فقط یه بار می‌تونستی به گذشته یا آینده سفر کنی، کدوم رو انتخاب می‌کردی؟ 3. اگر قرار بود یه روز کاملاً نامرئی باشی، اولین کاری که می‌کردی چی بود؟ 4. اگر قرار بود تا آخر عمر فقط یه غذا بخوری، چه غذایی رو انتخاب می‌کردی؟ 5. اگر یه دکمه وجود داشت که با زدنش ۱۰ میلیارد تومان می‌گرفتی ولی یکی از آشناهات ناپدید می‌شد، دکمه را می‌زدی؟. 6. اگر می‌تونستی با یک شخصیت معروف شام بخوری، کی رو انتخاب می‌کردی؟ 7. اگر قرار بود یه قانون جدید برای دنیا بسازی، چه قانونی بود؟ 8. اگر فردا صبح با یه قدرت ویژه از خواب بیدار می‌شدی، دوست داشتی چه قدرتی باشه؟