#مروارید_سفید
#پارت_سی_و_هفتم
A.R.R
شایان
فرهاد... بار دومی بود که این نام را از زبان مروارید میشنیدم.
از صمیم قلب امیدوار بودم که شخص مهمی در زندگی مروارید نباشد.
اعصابم برای پیدا کردن شخصی که عکسهارا پخش کرده بشدت، تحت فشار و بهم ریخته بود.
از طرفی با به یاد آوردن ماجرا هایی که مروارید آن را به خیانت ربط داده بود نیز، عصبی و کم اعصاب شده بودم.
نباید اینطور میبود، اما با دیدن موهای پریشانِ مروارید که روی صورتش ریخته بود؛ آرامشی عجیب به وجودم تزریق شد.
A.R.R
نفسی گرفته و سعی کرد سوالات ذهنش را بازگو کند.
_خیلی خب... باشه، فقط یه شرطی دارم.
ناگهان سر دختر بالا آمد و برقی از خوشحالی در چشمانش دیده بود.
لبخند محو روی لب دختر، او را مطمئن ساخت که دختر برای اینکه او درخواستش را قبول کند، با او مهربان رفتار میکرد.
وگرنه محتاطی کجا و مروارید کجا!.
_چه شرطی؟
_یکم حرف بزنیم.
ابرو های دختر بالا پریدند.
منظورش را کامل تر رساند _بیا یکی یکی تمام اتفاقای گذشته رو برای هم، از دیدگاه خودمون توضیح بدیم. و اینکه چند تا سوال هم دارم.
این دفعه ابرو های دختر به پایین سُر خوردند و تبدیل به اخمی کمرنگ شدند. چه میکرد؟ مجبور بود قبول کند.
خودش شروع کرد
_ ۲۱ سالم بود که تصمیم گرفتم با دوست مجازیم رفت و آمد های حضوری داشته باشم. قشنگ یادمه که چقدر سختی کشیدم، وقتی داشتم با اتوبوس میومدم کرمانشاه.
بردیا نامزد کرده بود و همش به شایان میگفت که چرا توی این سن حتی یک دوست دختر هم ندارد، او هم یک پس گردنی به بردیا میزد و بحث را تمام میکرد.
خوشحال بود که برای اولین بار، رفیق چندین سالهی مجازیاش را، به صورت حضوری دیده بود.
هر چقدر که بردیا اصرار میکرد، او قبول نکرده و آخر سر، یک اتاق، در یکی از مسافر خانههای نزدیک به خانهی بردیا اجازه کرد.
روزی که قرار بود، به همراه بردیا، نامزدش مارال را هم ملاقات کند، اولین باری بود که قلبش بیش از حالت عادی به تپش افتاد؛ آن روز روزی بود که مروارید را برای اولین بار ملاقات کرده بود.
اطلاعی از اعتقادات آن دو خواهر نداشت، اما بیخیال مارال شده و دستش را برای مروارید دراز کرد. او هم لبخندی زده و بدون اینکه، احساساتی که درون شایان به غلیان درآمده بود را، در خود حس کند، با او دست داد
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
#مروارید_سفید #پارت_سی_و_هفتم A.R.R شایان
از اونجایی که جملات پر رنگ شده، راوی داره از دید شایان ماجرا رو تعریف میکنه.
کسی کتاب فانتزی خوب سراغ داره؟😅.
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_v3i93ng&btn=A.R.R
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
زندگی بدون اینترنت چقدر سخته😭💔😂
نتم تموم شده بود😁💔
فَصلهایفَراموششُده|A.R.R
به عنوان کسی که نهار فقط ۱۰ ۱۲ تا قاشق غذا خورد، واقعا گرسنمه😂💔.
حالا انگار با نودل سیر میشم😭😂