هدایت شده از رقیه فاضل ☫
🔻الگویی برای دوستان رشته مدیریت آموزشی
فردا، سالگرد تولد شهید جمیلة الشنطی است.
زنی مقاوم، اهل سیاست، مدیر، خطرناک برای رژیم، مروج قرآن در غزه.
دکترای مدیریت آموزشی داشتند و مسئولیت نظارت بر آموزش را در غزه به عهده داشتند، آموزش قرآن در مدارس و دانشگاهها و مساجد غزه را نیز دنبال میکردند و با برنامه ریزی مدبرانه، غزه را به دارالقرآن تبدیل کردند.
از موسسین حماس، وزیر امور زنان دولت حماس و عضو شورای قانونگذاری فلسطین بودهاند.
در لیست ترور بودند و چند بار رژیم خواست ایشان را ترور کند که ناموفق بود.
در آخر، ۱۲ روز بعد از حمله هفت اکتبر، به دست رژیم ملعون به شهادت رسیدند.
مطمئنا بخشی از آنچه که از انس مردم غزه با قرآن و مقاومت افسانهای آنها دیدهایم، حاصل تلاشهای این زن بزرگ برای گسترش قرآن است که به لطف خدا و همت جوانان غزه به ثمر نشسته است.
اول ماه رمضان که آقا فرمودند تلاوت قرآن به عنوان کار پیامبرانه یعنی کاری کنیم که مفاهیم قرآنی تبدیل به مسلّمات فکری جامعه بشود، یاد ایشان افتادم.
قرآن دستگیرشان باشد ان شاءالله
کاش از آنچه نزد خدا روزی میخورند، به ما هم انفاق کنند.
هدایت شده از رقیه فاضل ☫
14.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻الذّاکرات
شهید جمیله الشنطی، از مصادیق بارز زنان اهل ذکر در این دوران است؛ الذّاکرات.
https://eitaa.com/rq_fazel
«از فلسطین»
🔻الذّاکرات شهید جمیله الشنطی، از مصادیق بارز زنان اهل ذکر در این دوران است؛ الذّاکرات. https://eita
شهید جمیله الشنطی، مدیر دارالقرآنهای غزه:
[غزة] عصية علی الكسر
غزه مقابل شکست عصیانگر است
عصية علی الموت
مقابل مرگ عصیانگر است
عصية علی أن یُفعَلَ بِها ما یُفَکِّرون
مقابل اینکه هر چه به فکرشان رسید با او بکنند، عصیانگر است
لماذا؟ لأنّ غزة ملیئة بالایمان
چرا؟ چون غزه پر از ایمان است
قلوب ملیئة بالایمان، ملیئة بالقرآن، ملیئة بالتَّحَدّي
قلبهای [مردم] پر از ایمان است، پر از قرآن است، پر از مبارزهطلبی است
و یَزید تحدّي غزة بهذا القرآن
و مبارزهطلبی غزه، با همین قرآن است که زیاد میشود
هدایت شده از مجمع اسلامی حبلالله 🚩🇮🇷
🇵🇸 قرآن، تربیت، مقاومت
🔻 به یاد شیرزن بانی دارالقرآن غزه
✍ خلاصهٔ یادداشت خانم دکتر رقیه فاضل
🔹 شهید جمیله شنطی از رهبران مقاومت غزه بود. او دکتری علوم تربیتی داشت و با:
▫️ایجاد کلاسهای قرآن در خانهها و مساجد
▪️و تشکیل شبکهای از دارالقرآنها
غزه را به «دارالقرآن» تبدیل کرد.
او با این حرکت، «تربیت قرآنی» زنان را سرمایهای بزرگ برای «مقاومت» کرد؛ ترجمان عملی آیهٔ ۴۵ سورهٔ انفال که «ذکر کثیر» را عامل «پایداری» جمعی مومنین میداند. در واقع شهید شنطی نهفقط خود اهل ذکر بود، که ذکر را در جامعه هم اقامه کرد.
🔸 بر این اساس، او پیگیر اجرای پروژهی «صفوة الحفاظ» بود؛ برنامهای منظم برای انس و حفظ قرآن که بر خلاف روش مرسوم تأکید بر «حافظهٔ تصویری»، بر «مرور» قسمتهای حفظشده از قرآن در «سیاق و سیر خود آیات» قرآن تأکید دارد. این روش طبیعتاً امکان «تدبر» و در نتیجه، تبدیل «حافظ قرآن» به «محافظ قرآن» را بیشتر میکند.
🔹 شیوهٔ حفظ و انس در این برنامه، «دستهجمعی» است و «یک حافظ» را مورد توجه جمع قرار نمیدهد؛ بلکه «گروهی» از حافظان هستند که محفوظات خود را ارائه میدهند و نهایتاً یک «جامعه قرآنی» است که مورد توجه قرار میگیرد.
🔸 شهید جمیله شنطی که پیش از طوفانالاقصی در فهرست ترور رژیم صهیونیستی قرار داشت، سرانجام در ۱۹ اکتبر ۲۰۲۳ هدف حمله دشمن واقع شد و به شهادت رسید؛ یادآور خطری که تلاقی قرآن و تربیت و مقاومت برای صهیونیستها دارد.
🔻 متن کامل را اینجا بخوانید.
🤝 مجمع اسلامی حبلالله
🆔 @Hablollahir
ماجرای آقای «الف»، یک مجاهد
نیروهای مقاومت غزه که مفقودند
eitaa.com/ForwardedFromPalestine/222
«از فلسطین»
ماجرای آقای «الف»، یک مجاهد
نیروهای مقاومت غزه که مفقودند
شروع: رفتن به میدان
«الف» ۲۵ ساله، این شانس را نداشت که در حملهی اول [صبح ۷ اکتبر] شرکت کند. و این غم داشت او را میخورد. غمش بیشتر شد وقتی تصمیم گرفته شد او دیرتر وارد جنگ شود. برای همین مداوم به فرماندهاش اصرار میکرد. تا اینکه روز مورد انتظار فرارسید...
مادرش کیفش را آماده کرد و او را به راه جهاد بخشید. داروی خاصش را هم برایش آماده کرد (الف، بیماری قند داشت) . انسولینی که با خود داشت، فقط برای یک هفته بس بود!
احوالپرسی اول و آخر
چند روز گذشت، و ترس مادر شدت گرفت. سعی کردند با الف تماس بگیرند که گفته شد همه[ی تیم] سالمند و الف با تأکید گفته «اگر مادرش او را صدا زده، همین الآن برمیگردد پیش مادر».
اما این مادر که تکهای از وجودش را در راه خدا بخشیده بود گفت: «من خودخواه نیستم، پسرم که از اونایی که رفتهن عزیزتر نیست».
اخبار ضد و نقیض و روایت محتملتر
بعد از آن، تا مدتی طولانی خبری نیامد. خبرها ضد و نقیض بود؛ این میگفت الف شهید شده، آن میگفت اسیر شده. با گذشت زمان، چند نفر پیدا شدند که روایتی مشابه داشتند: «این تیم جلوی اولین نیروهای اشغالگر ایستاد. جوانها چند تانک را منفجر کردند و وارد یک تونل شدند که یک هواپیما آنها را زد، با موشکی که نجات از آن بعید به نظر میرسد» این روایت محتملتر بود...
خودم دفنش کردم...
بعد بیش از یک سال، یکی از نزدیکان الف از زندان بیرون آمد و یک خبر قطعی آورد: «تو اسارت با فلانی حرف میزدم، گفت خودش الف رو دفن کرده». منطقهای که در آن دفن شده بود، بسیار خطرناک بود و رسیدن به آن، نشدنی. پس مادر دوباره از دیدن قبر او محروم شد!
«جنازهای ندیدم، باور هم نمیکنم»
نبودن پیکر با خودش فرصت وداع نداشتن را میآورد. و این یکی از دردآورترین چیزها برای خانوادهی مفقودین -که شهادتشان محتملتر است- بوده. جنگ، سقف آرزوها را پایین آورده. تا جایی که دورترین آرزو، وداع با آنها است، نه برگشتنشان. پس این مادر که همیشه میگفت «تا جنازهشو نبینم باور نمیکنم»، به مراسم وداع شهیدی از نزدیکان رفت و گفت: «کاری که دوست داشتم برا پسر خودم بکنم، [برای این شهید] کردم: باهاش وداع کردم، نمازشو خوندم، و تا دم قبر باهاش رفتم».
instagram.com/p/DQMxDjtDFfn
محتوا از پایگاه «بنفسج»
به نقل از «فاطمه ابوحیه»، خبرنگار