دروغ گفتم، یه چیزایی مینوشتم
ولـی از سعـدی به جایـی نرسیـدم
چرا❓
چـون آمــوزش درسـت و حسـابـی
وجـود نداشـت. اسـتادی نبود🕳️
بگذریم...
دچـار دیپـریـشـن، زیـر آلاچیـــق
نشسته بودم که حسین دارابی
رو برای اولیــن بار دیـدم، ناهار
رو با هــم خوردیـم و گپ زدیـم🙂
خداحافظی کردم اومدم سمـت خیابـون
حافظ. صدای زنـگ آویـز یـه کتابفروشـی
قدیمی که ۲ پله از سطح پیادهرو پایین-
تر بـود توجـهام رو جلـب کرد. یه چهرهی
آشـنا اومد بیرون. یه گونی کتاب خریده
بـود و داشــت مـیدویـد. منـــم دویــدم
دنبالش خواستم مطمئن بشـم خودشـه
روی سرش زوم کردم، موهای ژولیدهاش
با تصـویر ذهنی ام انطباق داشت. صـدا
زدم: اسـتاد اسـتاد❗ایستاد. خودتونید❓
خودش بود،برای اولین بار رضا امیرخانی
رو هم اون روز دیدم😊
یک لحظه تو رفتی به سر بام و بیایی
از دفتــر رهبر خبـر آمد رمضـان است 🌙
@golaabb 🌱
14.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#فیلم_کوتاه
«علمک»
نویسنده و کارگردان: حسین دارابی
#سناریو_نویسی | عضو شوید 👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/1815806847Cabdf73dfbb
#پلان هفتم 🎬
میدونید «تعلیق» چیه و چه جوری
میشــه در داسـتان ایجــادش کـــرد❓
فـرض کنیـد دارید یه فیـلم می بینید
ضد قهرمان دختـر قهرمان رو کشتـه
آخر فیلم، قهرمان، رد ضدقهرمان رو
تو یه کارخونه متروکه پیدا کرده.حالا
میخواد از پنجره وارد کارخونـه بشـه
میره لب پنجره که وارد بشـه یهـو یه
تیـر میشینـه تو سینهاش 🕵🏻♂️🕴🏻