با بچههای مسجد رفتیـم مشهد
مـاه رمضــون بود و قصـد ده روز
کردیم. رسیدیـم به محل اسـکان
همـــه وارد حسینیـه شـدن، مـن
آخرین نفــــر بودم. روی ازدحــام
کفـش ها سـریدم، پـام شکسـت.
گچش گرفتیــم. ۲۶ ساعـت توی
قطار از دزفــول تا مشهـد، دوش
لازم بودیم ولی من به خاطـر گچ
پـام اجـازه دوش نداشتــم، جون
دوش گرفتنم نداشتم. از تو قطار
هم حسابی معدهام بههم ریخته
بود. ایــن درد معـده از همـهاش
بدتر بود اشکم رو درآورده بود.
گفتن بریم موزهی حرم برای مـن
ویلچــر گرفتــن و کشـون کشـون
بردنـم تـا اونجـا. درکی از محیـط
اطرافم نداشتم تا اینکه رسیدیم
به تابلـو های اسـتاد فرشـچیــان
جلوی تابلوی «روز پنجم خلقت»
از روی ویلچر پاشدم😯😯😮😦😲😶
اولیــن بـاری بود که تـو زندگیــم
مست میشدم. با صدای یکی از
بچهها به خودم اومدم: احمدی
احمدی! کجایی یه ساعته داریم
دنبالت میگردیــم. ســوار ویلچـر
شــدم دوبــاره درد پا و معــدهام
برگشت...
امیرالمومنین حکمتـی دارن که
میفرمان: الفاعل خیر من عمله
کنندهی کار از کارش بهتره، من
برای هنـرمند استفاده اش می-
کنـم. هنــرمند از اثـرش بهتـر و
بزرگتره.
استـاد فرشچیـان چی کار کرده
که اثرش شفـا میده❓
بـا هنـــرش بـا ســوژهاش کـه
میتونه خودش باشـه زندگی
کـرده❗
زندگـی با سوژه فـرم میسازه...
تا حالا مداحی که خودش پدر
شهیـد باشـه واسـهتون روضـه
علی اکبـر خونـده؟ مداحـی که
بچـه شیــرخـوار از دسـت داده
باشـه براتون روضـه علی اصغر
خونده❓
کلاس فیلمنامه
جلسهی شونزدهم🌱 تفاوت نماد و نشانه هنرمند سنتی و مدرن❗ @Fspoil
بحث امروز لطیفه لذا برای اولین بار
از گل صورتـی استفاده کــردم، گوش
دادن این صـوت هـم که ریپلای زدم
و در راستـای همین مطالبـه خالی از
لطف نیست
از عرفـای نظری و فلسفه غرب
و شـرق خوندههای جمـع عذر
خواهم اگه دارم حدود و ثغور
اصطلاحات رو جابهجا میکنم 🙏🏻
و اما بعد
تکنیک + زندگی = فرم
یکم در مورد زندگی هنرمند
بـا خــودش حــرف بزنیـــــم