رزق اگر باشد شهادت، شام با تهران یکی ست
«بی تفاوت ها» فقط شرمندهتر خواهند شد!
توی تاریخ نمیدونم روشون میشه بنویسن یا نه
ولی اگه بنویسن و حق بنویسن احتمالا میگن
″آنها میخواستند پاک زندگی کنند اما قوانین بشری اجازه نمیداد،
آنها میخواستند سالم زیست کنند اما
سازمان حقوق بشر نمیگذاشت،
آنها میخواستند آزاد و آزاده باشند اما
اسارت قانون ناگزیر آنجا بود،
آنها میخواستند حق طبیعیشان را داشته باشند
اما.. ″
به قول یه بنده خدایی
سازمان حقوق بشر نیست که،
سیرکه.
قوانین بشری هم یه سیرک دومیه.
تو جهان سیرکای زیادی داریم.
به نام خالقِ شاهدخت بانو زینب(سلاماللّٰهعلیها) >>>
″مداحی و روضهها بعد عاشورا رو اونقدر دقیق نمیگن، وقتی توی کتابا میگن زنها رو به اسارت بردن یعنی واقعا شبیه یه اسیر مثل یه کنیز بردن! ″
میگفت و من شمع بودم، دلم میخواست نسیمی بیاد و قلبمو دربربگیره.
حرفاش رو نمیشد تعلیل کرد. صخره هم بودی این موج تو رو غرق میکرد. کوه هم بودی امروز، روز محشر بود.
میگن قیامت مشخص نیست چه زمانیه ولی من میگم دوبار قبلا قیامت شد، یکی ظهر عاشورا، یکی زمان اسارتِ اهل خیمه.
ادامه داد:
″اما فکر کن حضرت زینب(سلاماللّٰهعلیها) با اون حال، ایستاد. طوری رجز خوند که تخت و بارگاه یزید لرزید، یزید به غلط کردن افتاد، حضرت فرمود((ما رایت الا جمیلا!))، با همین جمله ذلت و حقارت یزید رو فریاد زد و به همهی اهلِ اون بزمِ شرمآور نشون داد.″
اون بیت موردعلاقم تو سرم جون گرفت
امتیاز ماست مُردن! می کُشند و غافلند
دم به دم با مرگِ ما بازنده تر خواهند شد!
توی ذهنم اون لحظه رو تصور کردم، همهی قصر یزیدملعون رو که از بهترین جواهرا ساخته شده، آزینبندی کردن، موجوداتی که بهترین لباسا رو پوشیدن و مشغول عیش نوششون هستن، اومدن تا تاریخ رو عوض کنن و جای شهید و جلاد رو تغییر بدن.
اسیرا رو با ضربوزور میارن و بچههایی که ترسیده به دامن مادراشون پناه بردن مات، خسته و خونی روی زمین میشینن، از میان اونها شیرزنی بلند میشه و خودش رو دُختحیدر معرفی میکنه. خط لبخندم عمیق میشه.
حتی اسم حیدر(علیهالسلام) کهکشان رو هم به زانو درمیاره، چه برسه به اون قصر پوشالی.
خطبههای عقیلهیبنیهاشم سلاماللّٰهعلیهاست که نقشههای شومِ ظالمِزمانه رو به دست باد میسپره.
تمام اون جشن، عزا میشه!
نه برای اهل حق، بلکه برای اهل باطل.