شاعر كمی نشست كنار درختها
شعری سرود و كرد نثار درختها
ديروز بود، با چمدانى پر از غزل
آهسته شد سوار قطار درختها
همراه خود چه داشت؟ فقط کاغذ و قلم
هر جفتشان از ايل و تبار درختها
جايى نداشت در دل آن تيرهاى برق
شد رهسپار، سمت ديار درختها
شاعر قلم به دست گرفت و شروع كرد:
«يا رب! خزان مباد بهار درختها
اى پَستهاى مرتفع اى برجهاى شهر
سر خم كنيد پيش وقار درختها
ايمان بياوريد به اين برگهاى سبز
اين آيههاى معجزهوار درختها»
اما چه زود خنده جنگل تمام شد
برباد رفت دار و ندار درختها
كاش ارّههاى برقىِ آهندل حسود
كارى نداشتند به كار درختها
شاعر كنار سنگ مزار درختها
شعرى سرود و كرد نثار درختها
#محمدرضا_حسینزاده
#شعر_بخونیم
»@GHALINEWESHT«
قالی نوشت
فصل پریشان شدنم را ببین❤️🩹... #گوش_نواز #علی_زندوکیلی »@GHALINEWESHT«
ولی علی زند وکیلی >>>🔥
https://eitaa.com/GHALINEWESHT/509
یاد معلمه افتادم که میگفت
متکلم منو ما
_
😐😅
سخنی نیست مرا
عضو عزیز