- غیـرتُالله .
-
نگاهمتاکهبهدریاافتاد ؛
توگوشمپیچیدخدایااِرحَمکهسقاافتاد .
هیبهممیگنچراحرفنمیزنی ، چراتوخودتی
منازبهشتیجاموندمکهیکسالانتظاردیدنشوکشیدم .
- غیـرتُالله .
-
بهکفراگرچهنگویمعلیخداست ، ولی
تمامخلقچههستنداگرعلیبشراست .
- غیـرتُالله .
-
منزینبم ؛ همانکهپسازعاشورا
آموخت،گاهیرسالتِماندن،ازرسالتِ
جاندادندشوارتراست .
- غیـرتُالله .
-
عباساگرکهنیستعدوراادبکند
زینبکههستکارامیرعربکند .
- غیـرتُالله .
-
منهمانمکهدرایندنیایشلوغ ؛
غیرازتوعباس ، کسیراندارم .