- غیـرتُالله .
-
منزینبم ؛ همانکهپسازعاشورا
آموخت،گاهیرسالتِماندن،ازرسالتِ
جاندادندشوارتراست .
- غیـرتُالله .
-
عباساگرکهنیستعدوراادبکند
زینبکههستکارامیرعربکند .
- غیـرتُالله .
-
منهمانمکهدرایندنیایشلوغ ؛
غیرازتوعباس ، کسیراندارم .
- غیـرتُالله .
-
دستراانفاقکردی؛ برکتشتکثیرشد
پسخداهمریختبردامانتوبسیار ، دست .
- غیـرتُالله .
-
بااشکتوچشام ؛ میگمروبهعکسکربُبلات
آقاخوشباشیبازائرات (( :
- غیـرتُالله .
-
حضرتعباسرسیدبهفراتولبرودزانوزد ..
عقلمیگفتكلبانتتشنهاس
قلبمیگفتكمگربیادبی ؟!