呼吸 hūxī نفس کشیدن
他屏住了呼吸。
Tā píng zhùle hūxī.
نفسش را حبس کرد.
屏住 (píng zhù) → یعنی «نگه داشتن» یا «حبس کردن».
呼吸 (hūxī) → یعنی «نفس» یا «تنفس».
了 (le) → نشانهی انجام یا کامل شدن عمل در گذشته.
پس ترکیب 屏住了呼吸 دقیقاً یعنی:
«نفسش را حبس کرد» یا «نفسش را در سینه نگه داشت.»
در اینجا 住 مفهوم «ثابت نگهداشتن» دارد — یعنی کاری را متوقف کردن یا نگه داشتن در همان وضعیت، نه اینکه ادامهاش دهد.
走开 zǒukāi کسی یا جایی را ترک کردن
终于,熊走开了。
Zhōngyú, xióng zǒu kāile.
بالاخره خرس رفت.
惊讶 jīngyà غافلگیر، متعجب
约翰很惊讶。
Yuēhàn hěn jīngyà.
جان خیلی متعجب شد.
意识 yìshí فهمیدن
约翰意识到他没有做到一个真正的朋友应该做的事。
Yuēhàn yìshí dào tā méiyǒu zuò dào yīgè zhēnzhèng de péngyǒu yīnggāi zuò de shì.
جان متوجه شد که کاری را که یک دوست واقعی باید انجام دهد را انجام نداده است..
悲伤 bēishāng غمگین، اندوگین
汤姆悲伤地走了,约翰又悲伤又羞愧。
Tāngmǔ bēishāng de zǒule, yuēhàn yòu bēishāng yòu xiūkuì.
تام با ناراحتی رفت و جان غمگین و شرمنده بود.
仔细 zǐxì با دقت
熊仔细地看着汤姆,舔了舔他的耳朵。
Xióng zǐxì de kànzhe tāngmǔ, tiǎnle tiǎn tā de ěrduǒ
خرس با دقت به تام نگاه کرد و گوش هایش را لیسید.
舔 tiǎn لیس زدن
熊舔了舔他的耳朵。
Xióng tiǎnle tiǎn tā de ěrduǒ.
خرس گوش هایش را لیسید.
一只熊和两个人
خرس و دو مسافر
汤姆和约翰在树林里远足。他们是很好的朋友。
“我们已经是很多年的好朋友了。” 汤姆说。
“是啊。” 约翰同意说,“我们从小就是好朋友了。”
تام و جان در جنگلی پیاده روی می کردند این دو مرد دوستان بسیار صمیمی بودند. تام گفت: "ما سال ها با هم دوست بودیم." جان موافقت کرد: "بله، ما از بچگی دوستان خوبی هستیم!"
汤姆很幸运,因为他在自己的农场里找到了金子。他变得很富有。但是约翰很贫穷。汤姆一家住在大豪宅里,但是约翰一家住在小木屋里。
تام خوش شانس بود زیرا در مزرعه خود طلا پیدا کرده بود.او بسیار ثروتمند شد اما جان هنوز بسیار فقیر بود.خانواده تام در یک عمارت زندگی می کردند اما خانواده جان در یک کلبه کوچک زندگی می کردند.
“约翰,我觉得你家人需要一间大房子。” 汤姆说。
“是的,我们当然需要,但是我们太穷了。” 约翰说。
“请让我为你们建造一间大房子吧。” 汤姆提议道,“我很幸运,我想把这好运气也分享给你。”
“谢谢你,汤姆。” 约翰说,“你真的是一个好朋友。”
تام گفت: "جان، من فکر می کنم خانواده شما به یک خانه بزرگ نیاز دارند." جان گفت: "بله، البته که داریم، اما ما خیلی فقیریم." تام پیشنهاد کرد: "لطفا، اجازه دهید من کمک کنم تا یک خانه بزرگ برای شما بسازم. من بسیار خوش شانس هستم و می خواهم آن را با شما به اشتراک بگذارم." جان گفت: "اوه، متشکرم، تام. تو دوست واقعی من هستی."
约翰和汤姆愉快地穿过了森林。突然,他们看到一只熊。熊也看到了他们,并向他们跑去。
جان و تام با خوشحالی در جنگل قدم زدند، ناگهان خرسی را دیدند، خرس نیز آنها را دید و به سمت آنها دوید.
约翰跑得很快。他把汤姆丢在后面,以最快的速度跑着。很快,他爬上了一棵树。
جان یک دونده بسیار سریع بود.او تام را پشت سر گذاشت و تا آنجا که می توانست سریع دوید.سریع از درختی بالا رفت.
汤姆跑得不如熊快。他转过身去,看到熊正在逼近。
“没用了。我完了。熊要吃掉我了。”
تام نمی توانست از خرس فرار کند، برگشت و دید که خرس خیلی نزدیک است. او گفت: "فایده ای ندارد. من تمام شده ام. خرس مرا خواهد خورد."
突然,汤姆有了一个主意。“熊不吃死人。” 他想。于是汤姆躺在地上。他屏住了呼吸,躺在地上一动也不动。
ناگهان تام ایده ای به ذهنش رسید. او فکر کرد: «خرس ها مرده ها را نمی خورند.» بنابراین تام روی زمین دراز کشید. نفسش را حبس کرد و خیلی خیلی آرام آنجا دراز کشیده بود.
熊闻了闻汤姆,但是汤姆一动也不动。熊仔细地看着汤姆,舔了舔他的耳朵。汤姆还是一动也不动。
خرس تام را بو کرد اما تام اصلا تکان نخورد.خرس خیلی دقیق به تام نگاه کرد و سپس گوش او را لیسید.تام هنوز اصلاً تکان نخورد.
“噢,请不要吃我,不要吃我!” 汤姆想。终于,熊走开了。
تام فکر کرد: "اوه، لطفا مرا نخورید. لطفا مرا نخورید!" بالاخره خرس رفت.
约翰看到熊走了之后,从树上爬了下来,跑向汤姆。
“那头熊没有吃你。” 他说。
“是啊,他没吃我。”
جان دید که خرس در حال دور شدن است.بنابراین او پایین آمد و به سمت تام دوید. گفت: خرس تو را نخورد. نه، او مرا نخورد.
约翰很惊讶。汤姆看起来并不开心。
“汤姆,你应该开心啊,你还活着!”
“我也这么觉得。” 汤姆说。
جان تعجب کرد. تام خیلی خوشحال به نظر نمی رسید. "تام، تو باید خوشحال باشی. تو زنده ای!"
约翰不明白为什么汤姆这么不开心。“熊对他说了什么?” 他想。“汤姆,熊对你说什么了?” 他问。
جان تعجب کرد که چرا تام اینقدر ناراحت است. او فکر کرد: "آیا خرس چیزی با تام زمزمه کرد؟" او پرسید: "تام، خرس در گوش شما چه زمزمه کرد؟"
“熊说: ‘你的朋友跑走了。他不是一个好朋友。’” 汤姆回答。
تام پاسخ داد: "خرس گفت: "دوستت فرار کرده است. او دوست خوبی نیست."
约翰意识到他没有做到一个真正的朋友应该做的事。汤姆悲伤地走了,约翰又悲伤又羞愧。他失去了他的朋友。
جان متوجه شد که کاری را که یک دوست واقعی باید انجام می داد را انجام نداده است.تام با ناراحتی از آنجا دور شد.جان بسیار ناراحت و شرمنده بود.او دوستش را از دست داده بود.
记住,一个真正的朋友永远都会帮助你。
به یاد داشته باشید که یک دوست واقعی همیشه به شما کمک خواهد کرد.
برگشت به درس🔙
آموزش زبان چینی با کارتون 👇
╭┅─᪥࿇──────࿇᪥─┅╮
@ninhao 🙋♂您好
╰┅─᪥࿇──────࿇᪥─┅╯
旁白 pángbái راوی، گوینده داستان
旁白:从前,有一个很可爱的小女孩儿。
Pángbái: Cóngqián, yǒu yīgè hěn kě'ài de xiǎonǚ hái'ér.
راوی: روزی روزگاری یک دختر کوچولوی خیلی بامزه بود.
برگشت به درس🔙
松鼠 sōngshǔ سنجاب
早上好,松鼠先生!
Zǎoshang hǎo, sōngshǔ xiānshēng!
صبح بخیر آقای سنجاب!
برگشت به درس🔙