eitaa logo
قواعد و لغات جدید زبان چینی
93 دنبال‌کننده
0 عکس
5 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
拥抱 yōngbào در آغوش گرفتن 那是为了更好地拥抱你。 Nà shì wèile gèng hǎo de yǒngbào nǐ. طبعا برای اینکه بهتر بغلت کنم. برگشت به درس🔙
锅 guō قابلمه 奶奶把辣椒放进了里。 Nǎinai bǎ làjiāo fàng jìnle guō lǐ. مادربزرگ فلفل را داخل قابلمه گذاشت. برگشت به درس🔙
霉 méi کپک، کپک زدن 兔子尝起来像发了霉。 Tùzǐ cháng qǐlái xiàng fāle méi طعم خرگوش شبیه کپک است. برگشت به درس🔙
危险 wēixiǎn خطرناک بودن 旁白:对陌生人讲话,尤其是饥饿的陌生人,是很危险的。 Pángbái: Duì mòshēng rén jiǎnghuà, yóuqí shì jī'è de mòshēng rén, shì hěn wéixiǎn de. راوی: صحبت با غریبه ها به خصوص غریبه های گرسنه خطرناک است. برگشت به درس🔙
宝贝 bǎobèi عزیزم 那是为了更好地拥抱你,宝贝。 Nà shì wèile gèng hǎo de yǒngbào nǐ , bǎobèi. طبعا برای اینکه بهتر بغلت کنم، عزیزم. برگشت به درس🔙
粗 cū زمخت ، خشن ، کلفت 您的胳膊好啊。 Nín de gēbó hǎo cū a. بازوهات خیلی زمخته.. برگشت به درس🔙
想出 xiǎng//chū به دست آوردن (یک ایده و غیره) 大灰狼看着她离开,然后他想出了一个计划 。 گرگ بزرگ بدطینت ، رفتن او را تماشا کرد و سپس نقشه‌ای بذهنش رسید. برگشت به درس🔙
计划 jìhuà طرح ، نقشه، پروژه 大灰狼看着她离开,然后他想出了一个计划 。 گرگ بزرگ بدطینت ، رفتن او را تماشا کرد و سپس نقشه‌ای بذهنش رسید. برگشت به درس🔙
孙女 sūnnǚ نوه (دختر) 我要吃掉你的孙女。 Wǒ yào chī diào nǐ de sūnnǚ. من میخواهم نوه ات رو بخورم. برگشت به درس🔙
燃烧 burn آتش گرفتن 旁白:大灰狼的嘴巴、舌头和嗓子都像在燃烧,于是他飞快地跑出了奶奶的房子。 Pángbái: Dà huī láng de zuǐbā, shétou hé sǎngzi dōu xiàng zài ránshāo, yúshì tā fēikuài dì pǎo chūle nǎinai de fángzi. راوی: دهان، زبان و گلوی گرگ بزرگ بدطینت انگار آتش گرفته بود، به سرعت از خانه مادربزرگ فرار کرد. برگشت به درس🔙
为了 Wèile برای ،برای اینکه 大灰狼:那是为了更好地听你的声音,宝贝。 Dà huī láng: Nà shì wèile gèng hǎo de tīng nǐ de shēngyīn, bǎobèi. گرگ بزرگ بدطینت: طبعا این برای این است که صدایت را بهتر بشنوم عزیزم. برگشت به درس🔙
小红帽 کلاه قرمزی 故事中出现的人物: 旁白,小红帽,妈妈,大灰狼,奶奶 شخصیت هایی که در داستان ظاهر می شوند: راوی ، کلاه قرمزی ، مادر ، گرگ بدجنس ، مادر بزرگ 旁白:从前,有一个很可爱的小女孩儿。她总是带着一顶小红帽,所以每个人都叫她"小红帽"。 小红帽:多么美好的一天!你好,小鸟儿!早上好,松鼠先生! راوی: روزی روزگاری، دختری بسیار بانمک زندگی می کرد، او همیشه یک کلاه قرمز کوچک می پوشید، بنابراین همه او را کلاه قرمزی می نامیدند. کلاه قرمزی: چه روز زیبایی است!سلام پرنده!صبح بخیر آقای سنجاب! 旁白:有一天,小红帽的妈妈带给了她一个坏消息。 妈妈:你的奶奶生病了。我给她做了一些食物,但是我不能给她送过去。 小红帽:可怜的奶奶。我给她送过去,妈妈。 راوی: یک روز، مادر شنل قرمزی خبر بدی برای او آورد. مادر: مادربزرگ شما مریض است، من برای او غذا درست کردم، اما نمی توانم آن را پیش او ببرم. کلاه قرمزی: بیچاره مادربزرگ، من آن را می‌گیرم، مادر. 妈妈:真是好女儿!这是食物。过森林的时候小心点儿。 小红帽:我会的。再见,妈妈。 旁白:奶奶住在森林的另一边。小红帽拿着篮子,向奶奶的家走去。 مادر: چه دختر خوبی هستی! اینم غذا. مراقب گذر از جنگل باش. کلاه قرمزی: من مراقب خواهم بود. خداحافظ مادر. راوی: مادربزرگ در آن طرف جنگل زندگی می کرد، پس کلاه قرمزی سبد را گرفت و به سمت خانه مادربزرگ رفت. 旁白:森林里住着一只又大又坏又饥饿的大灰狼。 大灰狼:森林里没有什么吃的。我吃够了松鼠。兔子尝起来像发了霉。我想吃点儿新鲜美味的。 旁白:就在那时,小红帽走了过去。她看到大灰狼的时候停下了。 راوی: در جنگل یک گرگ بزرگ، بد و بسیار گرسنه زندگی می کرد. گرگ: در این جنگل چیزی برای خوردن وجود ندارد، حالم از سنجاب ها به هم می خورد. طعم خرگوش ها هم که گندیده است. من یک چیز جدید و خوشمزه می خواهم. راوی: در همان لحظه، کلاه قرمزی از کنارش گذشت، با دیدن گرگ ایستاد. 小红帽:噢,你好,大灰狼先生。 大灰狼:她看起来很美味。你好啊,小女孩儿。你要去哪儿? 小红帽:我要去奶奶家。她生病了。 旁白:对陌生人讲话,尤其是饥饿的陌生人,是很危险的。但是,小红帽并不知道这一点。 کلاه قرمزی: اوه، سلام آقای گرگ. گرگ: خیلی خوش مزه به نظر میرسه روز بخیر دختر کوچولو کجا میری؟ کلاه قرمزی: به خانه مادربزرگم. او مریض است. راوی: صحبت کردن با غریبه ها به خصوص غریبه های گرسنه خطرناک است اما کلاه قرمزی این را نمی دانست. 大灰狼:真可怜。你奶奶住在哪里?也许我也可以去拜访她。 小红帽:她住在森林的另一边。很容易就能找到。 大灰狼:快点儿走吧,不能让奶奶等太久。 گرگ: خیلی بد است. مادربزرگ شما کجا زندگی می کند؟ شاید من هم بتوانم به او سر بزنم. کلاه قرمزی: او در طرف دیگر جنگل زندگی می کند. پیدا کردن آن بسیار آسان است. گرگ: پس عجله کن، نباید مادربزرگ را منتظر نگه دارید. 旁白:小红帽继续赶路。大灰狼看着她离开,然后他想出了一个计划。 大灰狼:我要跑到奶奶的房子,然后在那里等。等她过来了...... 旁白:大灰狼穿过森林,跑到奶奶家。 راوی: سپس کلاه قرمزی باعجله به راهش ادامه داد، گرگ رفتن او را تماشا کرد، او نقشه ای داشت. گرگ: میدوم بسمت خونه مادربزرگش و منتظر می مونم، تا اینکه بیاد... راوی: گرگ از میان جنگل به سمت خانه مادربزرگ دوید. 大灰狼:你好?有人在吗? 旁白:没有回答。房子里空无一人。 大灰狼:奶奶去哪儿了? 旁白:就在那时,小红帽向房子走过来。大灰狼披上了奶奶的披巾,然后跳上了床。 گرگ: سلام؟کسی خونه هست؟ راوی: جوابی نگرفت، خانه خالی به نظر می رسید. گرگ: مادربزرگ کجا می تواند باشد؟ راوی: همون موقع کلاه قرمزی اومد تو خونه ، گرگ شال مادربزرگ رو پوشید بعد پرید روی تخت. 小红帽:咚咚。 大灰狼:是谁啊? 小红帽:是我,小红帽啊,奶奶。我给您带了一些食物。 大灰狼:噢,真是好孩子。进来吧,宝贝。 کلاه قرمزی: در بزن، در بزن. گرگ: کی اونجاست؟ کلاه قرمزی: این کلاه قرمزی است، مادربزرگ، من برای شما غذا آوردم. گرگ: اوه، چه بچه دوست داشتنی ای، بیا داخل عزیزم. 小红帽:奶奶,您的声音怎么了? 大灰狼:是流感。 小红帽:但是奶奶,您的胳膊好粗啊。 大灰狼:那是为了更好地拥抱你,宝贝。 کلاه قرمزی: مادربزرگ، صدای شما چه مشکلی دارد؟ گرگ: آنفولانزا است. کلاه قرمزی: مادربزرگ، چه بازوهای بزرگی داری. گرگ: طبعا برای اینکه بغلت کنم عزیزم. 小红帽:奶奶,您的耳朵真大。 大灰狼:那是为了更好地听你的声音,宝贝。 小红帽:奶奶,您的眼睛真大。 大灰狼:那是为了更清楚地看你,宝贝。 کلاه قرمزی: مادربزرگ، چه گوش های بزرگی داری. گرگ: چه بهتر که صدایت را بشنوم، عزیزم. کلاه قرمزی: مادربزرگ، چه چشمان درشتی داری. گرگ: طبعا برای اینکه با آن تو را ببینم عزیزم. 小红帽:奶奶,您的牙齿真大。 大灰狼:那是为了吃你,宝贝! 旁白:可怜的小红帽! 小红帽:救命!救命啊! کلاه قرمزی: مادربزرگ، چه دندان های بزرگی داری. گرگ: طبعا برای اینکه با آن تو را بخورم عزیزم! راوی: بیچاره کلاه قرمزی! کلاه قرمزی: کمک! 大灰狼:没人可以帮你。你现在是我的了! 旁白:大灰狼用他粗壮的胳膊抓住了小红帽,他张开血盆大口,准备用锋利的牙齿咬下去。正在那时...... 奶奶:发生什么事了? 大灰狼:我要吃掉你的孙女。一定很好吃!