霉 méi کپک، کپک زدن
兔子尝起来像发了霉。
Tùzǐ cháng qǐlái xiàng fāle méi
طعم خرگوش شبیه کپک است.
برگشت به درس🔙
危险 wēixiǎn خطرناک بودن
旁白:对陌生人讲话,尤其是饥饿的陌生人,是很危险的。
Pángbái: Duì mòshēng rén jiǎnghuà, yóuqí shì jī'è de mòshēng rén, shì hěn wéixiǎn de.
راوی: صحبت با غریبه ها به خصوص غریبه های گرسنه خطرناک است.
برگشت به درس🔙
宝贝 bǎobèi عزیزم
那是为了更好地拥抱你,宝贝。
Nà shì wèile gèng hǎo de yǒngbào nǐ , bǎobèi.
طبعا برای اینکه بهتر بغلت کنم، عزیزم.
برگشت به درس🔙
粗 cū زمخت ، خشن ، کلفت
您的胳膊好粗啊。
Nín de gēbó hǎo cū a.
بازوهات خیلی زمخته..
برگشت به درس🔙
想出 xiǎng//chū
به دست آوردن (یک ایده و غیره)
大灰狼看着她离开,然后他想出了一个计划 。
گرگ بزرگ بدطینت ، رفتن او را تماشا کرد و سپس نقشهای بذهنش رسید.
برگشت به درس🔙
计划 jìhuà طرح ، نقشه، پروژه
大灰狼看着她离开,然后他想出了一个计划 。
گرگ بزرگ بدطینت ، رفتن او را تماشا کرد و سپس نقشهای بذهنش رسید.
برگشت به درس🔙
孙女 sūnnǚ نوه (دختر)
我要吃掉你的孙女。
Wǒ yào chī diào nǐ de sūnnǚ.
من میخواهم نوه ات رو بخورم.
برگشت به درس🔙
燃烧 burn آتش گرفتن
旁白:大灰狼的嘴巴、舌头和嗓子都像在燃烧,于是他飞快地跑出了奶奶的房子。
Pángbái: Dà huī láng de zuǐbā, shétou hé sǎngzi dōu xiàng zài ránshāo, yúshì tā fēikuài dì pǎo chūle nǎinai de fángzi.
راوی: دهان، زبان و گلوی گرگ بزرگ بدطینت انگار آتش گرفته بود، به سرعت از خانه مادربزرگ فرار کرد.
برگشت به درس🔙
为了 Wèile برای ،برای اینکه
大灰狼:那是为了更好地听你的声音,宝贝。
Dà huī láng: Nà shì wèile gèng hǎo de tīng nǐ de shēngyīn, bǎobèi.
گرگ بزرگ بدطینت: طبعا این برای این است که صدایت را بهتر بشنوم عزیزم.
برگشت به درس🔙
小红帽
کلاه قرمزی
故事中出现的人物:
旁白,小红帽,妈妈,大灰狼,奶奶
شخصیت هایی که در داستان ظاهر می شوند: راوی ، کلاه قرمزی ، مادر ، گرگ بدجنس ، مادر بزرگ
旁白:从前,有一个很可爱的小女孩儿。她总是带着一顶小红帽,所以每个人都叫她"小红帽"。
小红帽:多么美好的一天!你好,小鸟儿!早上好,松鼠先生!
راوی: روزی روزگاری، دختری بسیار بانمک زندگی می کرد، او همیشه یک کلاه قرمز کوچک می پوشید، بنابراین همه او را کلاه قرمزی می نامیدند.
کلاه قرمزی: چه روز زیبایی است!سلام پرنده!صبح بخیر آقای سنجاب!
旁白:有一天,小红帽的妈妈带给了她一个坏消息。
妈妈:你的奶奶生病了。我给她做了一些食物,但是我不能给她送过去。
小红帽:可怜的奶奶。我给她送过去,妈妈。
راوی: یک روز، مادر شنل قرمزی خبر بدی برای او آورد.
مادر: مادربزرگ شما مریض است، من برای او غذا درست کردم، اما نمی توانم آن را پیش او ببرم.
کلاه قرمزی: بیچاره مادربزرگ، من آن را میگیرم، مادر.
妈妈:真是好女儿!这是食物。过森林的时候小心点儿。
小红帽:我会的。再见,妈妈。
旁白:奶奶住在森林的另一边。小红帽拿着篮子,向奶奶的家走去。
مادر: چه دختر خوبی هستی! اینم غذا. مراقب گذر از جنگل باش.
کلاه قرمزی: من مراقب خواهم بود. خداحافظ مادر.
راوی: مادربزرگ در آن طرف جنگل زندگی می کرد، پس کلاه قرمزی سبد را گرفت و به سمت خانه مادربزرگ رفت.
旁白:森林里住着一只又大又坏又饥饿的大灰狼。
大灰狼:森林里没有什么吃的。我吃够了松鼠。兔子尝起来像发了霉。我想吃点儿新鲜美味的。
旁白:就在那时,小红帽走了过去。她看到大灰狼的时候停下了。
راوی: در جنگل یک گرگ بزرگ، بد و بسیار گرسنه زندگی می کرد.
گرگ: در این جنگل چیزی برای خوردن وجود ندارد، حالم از سنجاب ها به هم می خورد. طعم خرگوش ها هم که گندیده است. من یک چیز جدید و خوشمزه می خواهم.
راوی: در همان لحظه، کلاه قرمزی از کنارش گذشت، با دیدن گرگ ایستاد.
小红帽:噢,你好,大灰狼先生。
大灰狼:她看起来很美味。你好啊,小女孩儿。你要去哪儿?
小红帽:我要去奶奶家。她生病了。
旁白:对陌生人讲话,尤其是饥饿的陌生人,是很危险的。但是,小红帽并不知道这一点。
کلاه قرمزی: اوه، سلام آقای گرگ.
گرگ: خیلی خوش مزه به نظر میرسه روز بخیر دختر کوچولو کجا میری؟
کلاه قرمزی: به خانه مادربزرگم. او مریض است.
راوی: صحبت کردن با غریبه ها به خصوص غریبه های گرسنه خطرناک است اما کلاه قرمزی این را نمی دانست.
大灰狼:真可怜。你奶奶住在哪里?也许我也可以去拜访她。
小红帽:她住在森林的另一边。很容易就能找到。
大灰狼:快点儿走吧,不能让奶奶等太久。
گرگ: خیلی بد است. مادربزرگ شما کجا زندگی می کند؟ شاید من هم بتوانم به او سر بزنم.
کلاه قرمزی: او در طرف دیگر جنگل زندگی می کند. پیدا کردن آن بسیار آسان است.
گرگ: پس عجله کن، نباید مادربزرگ را منتظر نگه دارید.
旁白:小红帽继续赶路。大灰狼看着她离开,然后他想出了一个计划。
大灰狼:我要跑到奶奶的房子,然后在那里等。等她过来了......
旁白:大灰狼穿过森林,跑到奶奶家。
راوی: سپس کلاه قرمزی باعجله به راهش ادامه داد، گرگ رفتن او را تماشا کرد، او نقشه ای داشت.
گرگ: میدوم بسمت خونه مادربزرگش و منتظر می مونم، تا اینکه بیاد...
راوی: گرگ از میان جنگل به سمت خانه مادربزرگ دوید.
大灰狼:你好?有人在吗?
旁白:没有回答。房子里空无一人。
大灰狼:奶奶去哪儿了?
旁白:就在那时,小红帽向房子走过来。大灰狼披上了奶奶的披巾,然后跳上了床。
گرگ: سلام؟کسی خونه هست؟
راوی: جوابی نگرفت، خانه خالی به نظر می رسید.
گرگ: مادربزرگ کجا می تواند باشد؟
راوی: همون موقع کلاه قرمزی اومد تو خونه ، گرگ شال مادربزرگ رو پوشید بعد پرید روی تخت.
小红帽:咚咚。
大灰狼:是谁啊?
小红帽:是我,小红帽啊,奶奶。我给您带了一些食物。
大灰狼:噢,真是好孩子。进来吧,宝贝。
کلاه قرمزی: در بزن، در بزن.
گرگ: کی اونجاست؟
کلاه قرمزی: این کلاه قرمزی است، مادربزرگ، من برای شما غذا آوردم.
گرگ: اوه، چه بچه دوست داشتنی ای، بیا داخل عزیزم.
小红帽:奶奶,您的声音怎么了?
大灰狼:是流感。
小红帽:但是奶奶,您的胳膊好粗啊。
大灰狼:那是为了更好地拥抱你,宝贝。
کلاه قرمزی: مادربزرگ، صدای شما چه مشکلی دارد؟
گرگ: آنفولانزا است.
کلاه قرمزی: مادربزرگ، چه بازوهای بزرگی داری.
گرگ: طبعا برای اینکه بغلت کنم عزیزم.
小红帽:奶奶,您的耳朵真大。
大灰狼:那是为了更好地听你的声音,宝贝。
小红帽:奶奶,您的眼睛真大。
大灰狼:那是为了更清楚地看你,宝贝。
کلاه قرمزی: مادربزرگ، چه گوش های بزرگی داری.
گرگ: چه بهتر که صدایت را بشنوم، عزیزم.
کلاه قرمزی: مادربزرگ، چه چشمان درشتی داری.
گرگ: طبعا برای اینکه با آن تو را ببینم عزیزم.
小红帽:奶奶,您的牙齿真大。
大灰狼:那是为了吃你,宝贝!
旁白:可怜的小红帽!
小红帽:救命!救命啊!
کلاه قرمزی: مادربزرگ، چه دندان های بزرگی داری.
گرگ: طبعا برای اینکه با آن تو را بخورم عزیزم!
راوی: بیچاره کلاه قرمزی!
کلاه قرمزی: کمک!
大灰狼:没人可以帮你。你现在是我的了!
旁白:大灰狼用他粗壮的胳膊抓住了小红帽,他张开血盆大口,准备用锋利的牙齿咬下去。正在那时......
奶奶:发生什么事了?
大灰狼:我要吃掉你的孙女。一定很好吃!
گرگ: کسی نیست که به تو کمک کند، تو الان مال منی!
راوی: گرگ او را با بازوان بزرگش گرفت، دهانش را باز کرد، نزدیک بود با دندان های تیز بزرگش او را گاز بگیرد که...
مادربزرگ: چه خبر است؟
گرگ: من نوه ات رو می خورم قطعا خیلی خوشمزه است!
奶奶:我正想做些汤。让我先放进去一些蔬菜,然后你再把她放进去。
小红帽:奶奶!
旁白:别担心。奶奶并不是真的让大灰狼吃掉小红帽。奶奶也有一个计划。
مادربزرگ: خوب، من تازه داشتم سوپ درست می کردم. اجازه بدهید مقداری سبزیجات هم داخل آن بریزم .
کلاه قرمزی: مادربزرگ!
راوی: نگران نباش، مادربزرگ واقعاً نمیخواست به گرگ اجازه دهد کلاه قرمزی را بخورد. مادربزرگ هم برنامهای داشت.
大灰狼:快点儿!我很饿!
奶奶:等一下!我就快好了。
旁白:奶奶把辣椒放进了锅里。她用木头汤勺搅拌着。
奶奶:嗯!尝尝这个,狼先生。
گرگ: عجله کن من دارم از گرسنگی میمیرم!
مادربزرگ: اسب هایت را نگه دار! من تقریباً تمام شده ام.
راوی: سبزیجاتی که مادربزرگ در قابلمه گذاشت فلفل چیلی تند بود، سوپ را با قاشق چوبی هم زد.
مادربزرگ: ممم! این را بچش، آقای گرگ.
大灰狼:啊!好辣!
奶奶:哎呀!尝尝这个吧。你会感觉好一点的。
大灰狼:啊!好辣!啊!
奶奶:噢!喝点水。
大灰狼:啊!救命!我要赶快离开这里!啊!
گرگ: ارگ! داره دهنم میسوزه!
مادربزرگ: اوه نه! اینجا، این را بخور. حالت بهتر می شود
گرگ: ارغ!دهنم آتیش گرفته!ارغ!
مادربزرگ: اوه عزیزم!
گرگ: ارغ! کمک کن! منو از اینجا بیرون کن! ارغ!
旁白:大灰狼的嘴巴、舌头和嗓子都像在燃烧,于是他飞快地跑出了奶奶的房子。他们再也没有见过他。
奶奶:小红帽,你得到了什么教训?
小红帽:奶奶,我再也不跟陌生人说话了。还有,我再也不敢喝奶奶做的汤了!
旁白:结束。
راوی: گرگ بزرگ بدطینت دهان و زبان و گلویش آتش گرفته بود، گرگ با هر سرعتی که می توانست از خانه مادربزرگ فرار کرد، دیگر کسی او را ندید.
مادربزرگ: حالا کلاه قرمزی، درس خودت را یاد گرفتی؟
کلاه قرمزی: بله، مادربزرگ، من دیگر هرگز با غریبه ها صحبت نخواهم کرد و هرگز سوپ مادربزرگ را نخواهم خورد!
راوی: پایان.
برگشت به درس🔙
羞愧 xiūkuì شرمنده، شرمسار، خجل، سرافکنده
汤姆悲伤地走了,约翰又悲伤又羞愧。
Tāngmǔ bēishāng de zǒule, yuēhàn yòu bēishāng yòu xiūkuì.
تام با ناراحتی رفت و جان غمگین و شرمنده بود.
برگشت به درس🔙