陌生人 mòshēngrén غریبه
猪妈妈教过她的儿子们,永远不要给陌生人开门。
خوک مادر به پسرانش آموخت که هرگز در را به روی غریبه ها باز نکنند.
尤其 yóuqí مخصوصا
尤其是长着锋利牙齿的陌生人!
مخصوصا غریبه ها با دندان های تیز!
不然 bùrán در غیر اینصورت
不然我就吹啊,吹啊,把你的房子吹倒。
در غیر این صورت من منفجر میکنم، میدمم و خانهات را منفجر میکنم.
吹 chuī باد وزیدن، دمیدن
不然我就吹啊,吹啊,把你的房子吹倒。
در غیر این صورت من منفجر میکنم، میدمم و خانهات را منفجر میکنم.
吹倒 chuīdǎo منفجر شدن ، داغان شدن
把你的房子吹倒。
خانهات را منفجر میکنم.
吃掉 chīdiào کامل خوردن
现在,小猪,我要吃掉你!
حالا خوک کوچولو تو را می خورم!
进场 jìnchǎng داخل شدن
昌基进场,沿着路走进来。
چانگجی وارد می شود و در امتداد جاده قدم می زند.
沿着 yánzhe پیش رفتن، جلو رفتن
昌基进场,沿着路走进来。
چانگجی وارد می شود و در امتداد جاده قدم می زند.