راوی: پینگی یک آتش روشن کرد و سپس سه خوک کوچک دیگ را روی آتش گذاشتند.
(آنها دیگ را روی آتش گذاشتند.دیگ بزرگ بود و یک درپوش داشت. ویلی به سمت در میرود.)
ویلی: تق تق! بگذار تو بیایم.
پینگی: نه! حتی یک شکاف هم برایت باز نمیکنم!
ویلی: من خانه کاهی را خراب کردم و خانه چوبی را هم خراب کردم.
حالا میدمم و میدمم و خونه تو را هم خراب میکنم.
پینگی: پس امتحان کن!
ویلی: من میدمم! (او یک نفس عمیق میکشد.)
من میدمم!(او دوباره یک نفس عمیق میکشد.)
من خونه تو را خراب میکنم.(ویلی میدمد، اما خانه خراب نمیشود.)
پینگی: من منتظرم!
ویلی: (یک نفس عمیق میکشد) من گفتم که خونه تو را خراب میکنم!
(ویلی با تمام قدرت میدمد.)
راوی: خانه آجری به راحتی خراب نمیشود.
ویلی: (دودکش را میبیند) اشکالی ندارد، من به باهوشی یک خوک کوچولو هستم!
(ویلی به سمت پشت بام میخزد.)
کری: (گوش میدهد) او دارد به پشت بام میرود!
پینگی: (با نگرانی میگوید) او دارد به پشت بام میرود.
(درپوش دیگ را برمیدارد)
پینگی: صبر میکنیم و میبینیم. آب دارد میجوشد.
ویلی: (روی پشت بام) من مثل یک خوک کوچولو پایین خواهم خزید!
(ویلی به داخل دودکش میخزد.)
راوی: ویلی لبهایش را لیس زد و به داخل دودکش خزید. اما، یک مشکل وجود داشت...
به محض اینکه ویلی افتاد،پینگی درپوش دیگ را گذاشت.
(ویلی داخل دیگ آب جوش افتاد.پینگی بلافاصله درپوش را گذاشت.)
ویلی: آه! آخ! بگذار بیرون بیایم!
پینگی: اگر قول بدهی دیگر ما را اذیت نمیکنی، تو را بیرون میآورم.
ویلی: (جیغ میزند) قول میدهم!
(پینگی درپوش را باز میکند.ویلی بیرون میخزد و در حالی که باسن دردناکش را گرفته است، فرار میکند.)
راوی: ویلی روستا را ترک کرد و هرگز برنگشت.
پینگی: ما دیگر او را نخواهیم دید!
کری: ما باید یک خانه دیگر بسازیم.
چانگی: بیایید شروع کنیم!
(آنها با هم خانههای آجری کری و چانگی را میسازند.)
راوی: پینگی به برادرانش کمک کرد.
وقتی مادر خوک آمد،همه آنها خانههای جدید و محکمی داشتند.
(مادر خوک وارد میشود.)
مادر: چه خانههای قشنگی، پسران!
من خوشحالم که شما با آجر خانههای خود را ساختهاید.
شما هرگز نمیدانید چه اتفاقی ممکن است بیفتد!
راوی: سه خوک کوچک لبخند زدند. پایان.
1. 从前 Cóngqián روزگاری
从前,森林里住着一只蚱蜢。
Cóngqián, sēnlín lǐ zhù zhe yì zhī zhàměng.
روزگاری، یک ملخ در جنگل زندگی میکرد.
2. 蚱蜢 Zhàměng ملخ
蚱蜢喜欢躺在草丛里唱歌。 Zhàměng xǐhuan tǎng zài cǎocóng lǐ chànggē.
ملخ دوست داشت توی علفزار دراز بکشد و آواز بخواند.
3. 草丛 cǎocóng علفزار
他躺在凉爽的草丛里休息。
Tā tǎng zài liángshuǎng de cǎocóng lǐ xiūxi.
او توی علفزار خنک دراز کشیده بود و استراحت میکرد.
4. 列队 lièduì به صف شدن
几只蚂蚁列队走过。
Jǐ zhī mǎyǐ lièduì zǒu guò.
چند تا مورچه به صف رد میشدند.
5. 附近 fùjìn نزدیک
蚂蚁在附近停下来休息。
Mǎyǐ zài fùjìn tíng xiàlai xiūxi.
مورچهها نزدیک اونجا توقف کردند تا استراحت کنند.
6. 收集 shōují ذخیره کردن
我们在收集食物。
Wǒmen zài shōují shíwù.
داریم غذا جمعآوری میکنیم.
7. 愚蠢 yúchǔn احمق
你们蚂蚁真愚蠢!
Nǐmen mǎyǐ zhēn yúchǔn!
شما مورچهها واقعاً احمقید!
8. 凉爽 liángshuǎng خنک
享受凉爽的草丛。
Xiǎngshòu liángshuǎng de cǎocóng.
از علفزار خنک لذت ببر.
9. 大把 dàbǎ مقدار زیاد، کلی
我们有大把的时间放松。
Wǒmen yǒu dàbǎ de shíjiān fàngsōng.
ما کلی وقت برای استراحت داریم.
10. 直接 zhíjiē مستقیم
他没吃晚餐,直接睡觉了。
Tā méi chī wǎncān, zhíjiē shuìjiào le.
او شام نخورد و مستقیم خوابید.
11. 玩乐 wánlè بازی
大把的时间放松和玩乐。
Dàbǎ de shíjiān fàngsōng hé wánlè.
کلی وقت برای استراحت و بازی داریم.