طنین رو بغل کردم و سمت حیاط رفتم... امیر و احسان رو تنبیه کرده بودم و داشتن فرش میشستن.
با دیدن من دوباره غر زدن هاشون شروع شد...
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
طنین رو بغل کردم و سمت حیاط رفتم... امیر و احسان رو تنبیه کرده بودم و داشتن فرش میشستن. با دیدن من د
عمو نمیشه همین یه فرش باشه؟
بخدا خستم..خوابم میاد
ول کن توروخدا
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
عمو نمیشه همین یه فرش باشه؟ بخدا خستم..خوابم میاد ول کن توروخدا #امیرحسین
نوچ... غر نزنید دیگه شما هم... از طنین یاد بگیرید.. بچم چقدر ماهه... بعد شماها...
(با طنین سمت تخت گوشه حیاط رفتیم طنین رو نشوندم و همزمان گفتم)
غر نزنید کارتونو بکنید
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
نوچ... غر نزنید دیگه شما هم... از طنین یاد بگیرید.. بچم چقدر ماهه... بعد شماها... (با طنین سمت تخت گ
میخواستم جواب عمو رو بدم که یهو یه سطل آب یخ خالی شد روم
وایییییی...یخ زدم
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
میخواستم جواب عمو رو بدم که یهو یه سطل آب یخ خالی شد روم وایییییی...یخ زدم #امیرحسین
برگشتم دیدم احسانه میخواستم بدوام دنبالش که یهو..
#امیرحسین
#ناشناس
https://eitaa.com/Game_character/39193
تو هم حامد بودی گروگان گرفته شدی دیگه حالا نوبت این حامده
࣪˖ ִֶָ ✧
هعی
#ناشناس
https://eitaa.com/Game_character/39205
میشه دوباره عکس کلثوم رو بفرستین من تو ناشناس علی روز آخر گفتم ولی خب گروه بسته شده بود و نتونسته بود جواب بده چون دیر فرستادم .....
࣪˖ ִֶָ ✧
...
#ناشناس
https://eitaa.com/Game_character/39213
نعععع من هم روحی میخوام هم جسمی ...
࣪˖ ִֶָ ✧
عااااا
#ناشناس
https://eitaa.com/Game_character/39214
یعنی الان قهر نیستین ؟!
چرا گریه؟!
࣪˖ ִֶָ ✧
...
#ناشناس
https://eitaa.com/Game_character/39195
رسول که هم بچش مریض شد و هم توبیخ شد دیگه ...
ولی حامد از اول این رمان جدیده خیلی سالمه توی رمان قبلی موش آسیب دید کتک خورد سیلی خورد گروگان گرفته شد و.....
اینبار خیلی سالمه
࣪˖ ִֶָ ✧
حالا یکی هم سالمه شما نمیزارید😭😂
#ناشناس
چه خبر آقا مهرداد؟! کار ها خوب پیش میره ؟!
࣪˖ ִֶָ ✧
سلامتییییییی... شکر میگذره...😂