شخصیتبازینعمتالهی💕
میدونستم که مراسم تموم نشده از اونجا میام بیرون میدونستم نمیتونم بمونم من هنوز حالم خوب نبود هنوز
احسان بالاخره اومد تو ماشین دو ساعتی تا اومدن عمه اینا وقت داشتیم
پس سریع روندم سمت خونه تا بتونه بخوابه
هیچ حرفی بینمون رد و بدل نشد انگار سکوت،وزن داشت..
وقتی رسیدیم احسان بی هیچ حرفی رفت بالا
منم ماشینو پارک کردم و رفتم بالا
رو به احسان گفتم:بیا..این آرام بخشو بخور و بخواب تا اومدن بیدارت میکنم
#امیرحسین
دوستان متوجه شدید رسول ممبرا رو بیشتر از زنش دوست داره دیگههه..💔🥺
#عاطفه
شخصیتبازینعمتالهی💕
رسول جان خودت پاکش کن..🩴
ما هم میتونیم پاک کنیم..
پاک کنیم؟