شخصیتبازینعمتالهی💕
احسان بالاخره اومد تو ماشین دو ساعتی تا اومدن عمه اینا وقت داشتیم پس سریع روندم سمت خونه تا بتونه ب
امیر بهم مسکن داد
اما من مگه خواب به چشمم اومد ؟ نگه تونستم پلکم رو بذارم رو هم
مگه تونستم ؟
فقط عذاب وجدانش موند برای من که تنهاشون گذاشتم و کمک نکردم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
امیر بهم مسکن داد اما من مگه خواب به چشمم اومد ؟ نگه تونستم پلکم رو بذارم رو هم مگه تونستم ؟ فقط
در اتاقم نیمه باز بود همینجور دور خودم داشتم میچرخیدم که در اتاق باز شد
با دیدن کسی که پشت در بود یک آن همه چیو فراموش کردم زانو زدم روی زمین تا طنین رو راحت تر ببینم عروسکش رو گرفت جلوم دست عروسکش کندهشده بود اشاره کرد درستش کنم درستش کردم پرید بغلم
بازوش جونی نداشت اما محکم منو گرفته بود و رها نمیکرد
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
پاک کردم
چرا!؟ خوب بود که.. نگفتم پاک کنید دوباره میزارم!؟🚶🏻♀
#مهدی
#ناشناس
https://eitaa.com/Game_character/39441
ناراحت نشیا ولی حرفات به رسول و اون لحنی که آدم دریافت میکنه واقعا رومخه
࣪˖ ִֶָ ✧
...
شخصیتبازینعمتالهی💕
#ناشناس https://eitaa.com/Game_character/39441 ناراحت نشیا ولی حرفات به رسول و اون لحنی که آدم دریا
چیزی نگفتم بهش من...🚶🏻♀
چه جوری گفتم!؟
#مهدی
#ناشناس
https://eitaa.com/Game_character/39442
این مهم نیست نباید عشقمو اذیت کنه
࣪˖ ִֶָ ✧
#ناشناس
اگه یزید بازی سر رسول میارید از این گروه مزخرف تون لفت میدم
࣪˖ ִֶָ ✧
#ناشناس
عاطفه اون فقط واسه دل ماهاسسس ، بزار بزارهه ، قهر نکن باهاش لطفا ، من نخوندم
࣪˖ ִֶָ ✧