شخصیتبازینعمتالهی💕
این کار از اومدن امیر سخت تر بود کلافه دستی توی موهام کشیدم و قفل گوشیم رو باز کردم عکس مد نظرم رو
احسان چرا نصفه نیمه حرف میزنی،، چیشده؟
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
این کار از اومدن امیر سخت تر بود کلافه دستی توی موهام کشیدم و قفل گوشیم رو باز کردم عکس مد نظرم رو
هر چی کمتر درگیر بشید
خیال منم راحت تره
بخاطر من دلم نمیخواد خط روی یکیتون بیفته
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
احسان چرا نصفه نیمه حرف میزنی،، چیشده؟ #محسن
مطمئنم متوجه شدید
درسته ؟
کد پیگیری آزمایشگاه اینجا هست
مشخصه چه اتفاقی افتاده
دمای بدنم کم کم داشت میرفت بالا
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
هر چی کمتر درگیر بشید خیال منم راحت تره بخاطر من دلم نمیخواد خط روی یکیتون بیفته #احسان
حالا که اینجوری شد ماهم میایم
#امیرحسین
نتونستم جوابشو بدم
نتونستم مقاومت کنم سرم رو تکیه دادم به پشتی مبل و چشمم رو بستم
زیر لب گفتم : توی گوشیم شماره دکتر هست ، بهش خبر بدید
بعدش دیگه هیچی نفهمیدم
#احسان
با دستام مدام میزدم توی صورتش ولی احسان جواب نمیداد
هرچی صداش میزدم واکنشی نشون نمیداد،
از هوش رفته بود
#محسن
عههههه ب.بابا یکاری کن توروخدا
گوشیش؟
دنبال شماره دکتر میگشتم
زنگ زدم بش و گفتم سریع خودشو برسونه
#امیرحسین
لیوان آب رو برداشتم و با دستام توی صورت احسان میریختم امیرحسین هم مشغول صحبت با دکتر شده بود
#محسن
دکتر اومد و رفت
حالا فهمیدیم چه اتفاقی براش افتاده..
ناراحت بودم از دستش یعنی ما انقد براش غریبه شدهبودیم؟ دیگه نزدیکای صبح بود
عمو طنین و به زور خوابوند و خودشم همون جا خوابش برده بود
نشستم رو صندلی که پلکای احسان تکون خورد
#امیرحسین