شخصیتبازینعمتالهی💕
بفرمایید همین جاست #امیرحسین
رفتم داخل اول یکم با طنین حرف زدم بعد به آقا امیر گفتم میخوام باهاش تنها حرف بزنم اونم یکم بحث کرد بعد رفت بیرون منم چاقومو کشیدم بیرون گذاشتم دم گلوش گفتم صدات در بیاد کشتمت که یهو در باز شد.....
#(جاسوس)کارمندبهزیستی
رفتم براشون شربت ببرم
شربت بردم،درو باز کردم که دیدم چاقو گذاشته زیر گلوی طنین
ترسیدم اما روحیه مو حفظ کردم
نامحسوس اسلحم که تو خونه بود رو در آوردم و رفتم پشت سرش
با قنداق اسلحه بیهوشش کردم و زنگ زدم به کلانتری تا بیان
یه پیامم به عمو دادم
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
میفرستم برات #رسول
رسول که آدرس رو فرستاد مرخصی ساعتی گرفتم و رفتم سراغش روی نیمکت نشسته بود حتی از فاصله دور هم میتونستم لرزش بدنش رو ببینم
یه لحظه از خودم بدم اومد چه هول و ولایی رو بهش داده بودم
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
رفتم براشون شربت ببرم شربت بردم،درو باز کردم که دیدم چاقو گذاشته زیر گلوی طنین ترسیدم اما روحیه مو ح
میدونم از دستم ناراحتی اما الان وقتش نیست
سریع خودتو برسون خونه
لطفا
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
سلام #رسول
سلام داداش
رسول ، اینجوری میگی خوبم ؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
رفتم براشون شربت ببرم شربت بردم،درو باز کردم که دیدم چاقو گذاشته زیر گلوی طنین ترسیدم اما روحیه مو ح
وقتی چشام رو باز کردم تو یه جای تاریک بودم شونم خیلی درد میکرد
شروع مردم به دادو بیداد کردن که یهو در باز شد که خفه شدم کلا
#(جاسوس
شخصیتبازینعمتالهی💕
خوبم چیزی نیس مسکن داری #رسول
چرت نگو
ماشینت کجاست؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
چرت نگو ماشینت کجاست؟ #احسان
سایته نیاوردم
مسکن احسان
#رسول
برای اولین ماشینی که ایستاد دست دراز کردم دست رسول رو کشیدم و وادارش کردم سوار بشه
ـــ مسکن هم بهت میدم.
از راننده خواستم اولین درمانگاه توقف کنه .
#احسان