شخصیتبازینعمتالهی💕
آخییشش
از اونجایی که حدس میزنم کیستی میدمت دست داداشم🚶♀️
شخصیتبازینعمتالهی💕
ــــ رسول حالت خوبه ؟ #احسان
جواب ندادنش داشت کلافه ام میکرد
باید درو باز میکردم اون اتاق پنجره نداشت و اگر بیشتر از چند دقیقه در معرض این دود بود امکان بیهوشیش بود
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
تعارفی تو گفتنش نکردم.. اصلا گفتم بیاد که باهم راجبش حرف بزنیم... شروع کردم: داداش راستش فردا تولد
با هر کلمه که میگفت که میگفت برای حال داداشم بیشتر غصه میخوردم و ناراحت میشدم ...
رفیق چندین چند ساله هم بودیم نمیشد حالمون بد باشه و پیش هم نباشیم دلم گرفت از حال بد داداش کوچیکم ...💔😔
با دیدن حالش و بعضی که از چشماش معلوم بود بلند شدم و محکم بغلش کردم و با صدایی که رگه های بغض توش معلوم بود گفتم : قربون دلم پر دردت بشم داداشم :(
آروم باش خودم کمکت میکنم با هم درستش میکنیم با هم مثل همیشه باشه ؟!
اصلا کارای تولد رو خودم اوکی میکنم تو فقط اگه بتونی یه ساعت بیای با هم خاله تولد بگیریم باشه ؟!
غصه نخور داداش دیگه تا من هستم چرا داداشم باید اینقدر حالش بد باشه ....
دعوا هم میشه دیگه حل میشه داداش مگه خودم و خودت کم زدیم تو و سروکله هم بعد چند دوباره تو بغل هم هستیم دوباره اونم درست میشه ...
با ترکیدن بغضش تو بغلم چشمام رو بستم و قطره اشکی از چشمم پایین اومد و به حرفاش گوش کردم ....
#رفیقمحمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
از اونجایی که حدس میزنم کیستی میدمت دست داداشم🚶♀️
آقا مهدی ول کن خواهش میکنم
شخصیتبازینعمتالهی💕
با هر کلمه که میگفت که میگفت برای حال داداشم بیشتر غصه میخوردم و ناراحت میشدم ... رفیق چندین چند
خدا نکنه داداش..
خنده کوچیکی وسط گریه هام کردم و ادامه دادم: نه کم نزدیم ولی فکر کن وسط این همه اتفاق با بچه ها هم دعوا کنی واقعا سخت میشه...
اینا همه به کنار بابا هم جدیدا خیلی باهام جدی شده و این اذیتم میکنه..
فکر کن الان نیومده نزدیکه اخراج بشم...
داداش واقعا موقعیتم سخته خیلی سخت؛ الان هم به لطف یکی از بچه ها مرخصی بهم دادن تا بتونم باهات حرف بزنم وگرنه هیچکدومشو وقت نمیکردم بهت بگم..
اونجوری برام سخت تر میشد...
خب اگه تو خریداش رو بکنی و من وقت نکنم حتی بیام به مامان سر بزنم چی؟! اونجوری خیلی بدتر میشه..
#محمدجواد