مدارک رو گذاشتم تو اتاق امیر وقتی برگشتم رسول رو دیدم که گوشه مبل مچاله شده بود تشخیص لرزشش سخت نبود
داشت میلرزید
آروم صداش زدم : رسول
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
لال شده بودم #رسول
چرا حرف نمیزنی!
کلافم کردی رسول.. کلافه
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
مدارک رو گذاشتم تو اتاق امیر وقتی برگشتم رسول رو دیدم که گوشه مبل مچاله شده بود تشخیص لرزشش سخت نبود
رفتم نزدیکش کنارش روی زمین زانو زدم و گفتم: چیزی نیست داداش
آروم باش
#احسان
#ناشناس
چه باحاله اگر جواد توبیخ بشه و به مراسم مامانش نرسه اونوقت فرشید به جاش بره
🪐🪐🪐
نامردی تا چه حدددد
زحمتای رفیقم همش به باد میرههه
بعدشم فرشید که نمیدونههه
شخصیتبازینعمتالهی💕
چرا حرف نمیزنی! کلافم کردی رسول.. کلافه #امیرحسین
اینو گفتم و رفتم تو اتاق و درو کوبیدم بهم
#امیرحسین
دیگه نتونستم وایستم رو مبل فرود اومدم سرگیجه ام حالا خیلی زیاد بود و دردو تو رگای سرم حس میکردم
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
دنبال امیر رفتم : چته تو ؟ حال و روز رسول رو ندیدی ؟ #احسان
من چمه؟هه..آقا تازه میگه چته..
رسول؟مگه چش شد؟
#امیرحسین