eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
63 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
https://eitaa.com/Game_character/44612 هویییی یابو با این احسان درست حرف بزن وگرنه میام خودم میکشمت 🪄 من همه پیام ناشناس ها رو گذاشتم برای اینکه به آزادی نظرات اعتقاد دارم بیاین به هم دیگه توهین نکنیم عیبی نداره‌اگر کسی از من خوشش نمیاد
به احسان چیکار دارید (...)بندازید بره 🪄 نظرتون محترمه اما نظر ما این نیست
البته قراره شابد اگه خدا بخواد همکارت بشم 🪄 خوشحال میشم 😍😁
احسانی بگو ببینم میدونی خبر خوش چیه یه پارتی بازی یکن بگو ؟ 🪄 👀
به به سلام احسانی جون خوبی؟ 🪄 سلام عرض شد
https://eitaa.com/Game_character/44515 بله آقا مهدی 🪄 ممنون از شما که به احترام حرف عمو اومدی
به به سلااممم داداش احسانن خوبی؟! ، داداش تو آتیش بیار معرکه نیستی... اگه باشی هم که دیگه رکورد منو نمیزنی😁😶‍🌫️ , سلااااامممممم ، این پیام فقط جهت خالی نبودن ناشناست هست 🤣🤣🤣 🪄 سلام،ممنونم 😂
https://eitaa.com/Game_character/44614 حرفتون کاملا درست و منطقیه من از طرف شون معذرت میخوام و اینکه میشه بگین تا کی میمونن چون واقعا دلم نمیخواد زمانشون تموم شه 🪄 خودمون هم دلمون نمی‌خواد تموم بشه 🥲
https://eitaa.com/Game_character/44614 نه مریضی جدید نیست حماقت محض من معذرت میخوام از طرفشون خب میشع بازم حرف بزنین ؟ 🪄 حتما ،ببخشید منتظر موندید
پرستار گروه خونی رو گفت،یه لحظه از شدت تعجب چشمام میخواست بزنه بیرون ولی فعلا وقت نبود با عمو رفتیم سمت آزمایشگاه از من و عمو اول یه نمونه خون گرفتن دو ساعت بعد جوابش اومد،عمو و من کم خونی داشتیم، راستش هممون داشتیم.من،بابا،عمو،احسان، عمه..همه دکتر جوابو دید،گفت: شماها نسبتی دارید با مریض؟گفتم:نه.. مشکلی پیش اومده؟ گفت: نمیشه،اصلا امکان نداره کسایی که نسبتی باهم ندارن گروه خونیشون اینجوری بهم بخوره الان چون اضطراریه یه واحد خون از شما یه دونه هم از اون آقا میگیریم تا تزریق کنیم به مریض ولی حتما باید آزمایش دی ان ای بدید ........................ بعد که خونو گرفت،یه شکلات دادم به عمو تا سرش گیج نره خودمم با اینکه سرم گیج می‌رفت بلند شدم تا بریم پیش آقا محمد انقد فکرم مشغول حرفای دکتر شد که نفهمیدم کی رسیدیم پیش آقا محمد نمیدونم چندبار آقا محمد صدام زده بود که دیگه بار آخر دستشو گذاشت رو شونم گفتم:جانم آقا؟ گفت:برو دستاتو بشور،عموتم ببر هم دستاشو بشوره هم یه آبی بزنید به دست و صورتتون با گفتن چشمی با عمو رفتیم ......................... دوساعت گذشته بود و خبری نبود دکتر اومد بیرون،با گفتن حالش خوبه و چند ساعت دیگه بهوش میاد و فعلا تو ریکاوریه خیالمونو راحت کرد بعد برگشت سمت من و گفت:قبل از تزریق خون شما به مریض خون خودشو گرفتیم،شماهم الان بیا آزمایش بده تا فردا جوابش بیاد