شخصیتبازینعمتالهی💕
یه طرف صورتم سوخت دستش خیلی ستگین بود لبم پاره شده بود و خون میومد خون دماغ هم شدم برای اولین بار
عصبی نفسم رو بیرون فرستادم... بیشتر از این نمیشد بمونم.. همین الانش هم برام دردسر میشد... کلافه با دست موهامو به هم ریختم...
سمت در رفتم و بیرون رفتم... به سرباز دم در گفتم به دکتر بگه برن پیشش و خودم سمت اتاقم رفتم... مطمئنم سرهنگ اگه میفهمید بد میشد...
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
مظلوم نُمایی!؟👩🏻🦯💔😭😂 _ عموی احسان و امیرحسین و رسول
مظلوم نمایی نیس من دچار یه جور اختلال شدم که عادت کردم بعد سیله کتک های بعدی هم همراهش باشه یعنی طرف هم نزنه ولی من میترسم #شهاب
شخصیتبازینعمتالهی💕
عصبی نفسم رو بیرون فرستادم... بیشتر از این نمیشد بمونم.. همین الانش هم برام دردسر میشد... کلافه با
آقا مهدی از اتاق بیرون رفتن بعدش دکتر اومد #شهاب
شخصیتبازینعمتالهی💕
مظلوم نمایی نیس من دچار یه جور اختلال شدم که عادت کردم بعد سیله کتک های بعدی هم همراهش باشه یعنی طرف
عااااا👩🏻🦯
دلم سوخت برات...😕
_ عموی احسان و امیرحسین و رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
آقا مهدی از اتاق بیرون رفتن بعدش دکتر اومد #شهاب
دکتر اومد بهم آمپول زد و لبمم چسب زخم زد و رفت #شهاب
صورتم خیلی درد داشت اما چهره دکتر هم بی عصاب بود جرئت نکردم چیزی بگم #شهاب
بازم با صدای بلند گفتم کسی نیس که سرباز پنجره در رو باز کرد گفت چیه گفتم صپرتم خیلی بد درد میکنن که گفت دکتر الان اینجا بود میخواستی بهش بگی
وا این چه رفتاریه ؟
گریه ام گرف باز #شهاب
شخصیتبازینعمتالهی💕
بازم با صدای بلند گفتم کسی نیس که سرباز پنجره در رو باز کرد گفت چیه گفتم صپرتم خیلی بد درد میکنن که
بگردم...😕
_ عموی احسان و امیرحسین و رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
بگردم...😕 _ عموی احسان و امیرحسین و رسول
نگردیی
عمو چطور دلت اومد منو برنی 🥺😭 #شهاب
شخصیتبازینعمتالهی💕
نگردیی عمو چطور دلت اومد منو برنی 🥺😭 #شهاب
عصبانی شدم... دست خودم نبود😕💔
الان قلبم درد میکنه زدمت بچه...
_ عموی احسان و امیرحسین و رسول