eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
63 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
باشه به محمد میگم ببینم نظرش چیه #محسن
آقا میشه زودتر بدین ؟ وقت دکترم داره تموم میشه باید برم قول میدم ۴ ساعته یا هم ۳ ساعته بیام لطفا
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
سرم رو تکیه دادم به شیشه‌ی سرد ماشین. باد از درز پنجره می‌زد به صورتم، ولی آتیش درونم رو خاموش نمی‌
بوی دود و فضای سنگین قهوه خونه حالمو بد میکرد رفتم سمت قهوه چی که پای سماور مشغول چای ریختن بود ــــ سلام اومدم ناصر رو ببینم ، اینجاست؟ بی حرف به گوشه قهوه خونه اشاره کرد پشت مرد به من بود نمی‌دیدمش اما از همین فاصله هم ... ازش می‌ترسیدم رفتم جلو
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
بوی دود و فضای سنگین قهوه خونه حالمو بد میکرد رفتم سمت قهوه چی که پای سماور مشغول چای ریختن بود ـــ
یه پسره اومده بود سراغ منو می‌گرفت فک کنم خودش بود بالاخره تهدیدا جواب داد و اومد همینطور که پشتم بهش بود بش گفتم:بشین!
مرد رو دور زدم و روبروش ایستادم ـــــ سلام
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
مرد رو دور زدم و روبروش ایستادم ـــــ سلام #احسان
بابا یادم داده بود حتی اگر از یه نفر متنفر هم هستم بگم سلام وگرنه دل خوشی از تماس های وقت و بی وقت این غریبه نداشتم مرد نگاهی کلی بهم انداخت انگار که چشم‌هاش اشعه داشته باشه و انگار منو آنالیز میکرد
خب..اسمت چی بود؟ احسان؟درسته؟ داداشات کجان؟
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
علیک بشین! #ناصر
صندلی فلزی رو کشیدم عقب و نشستم حال خوشی نداشتم برای امروز پر بودم اینجا چی کار میکردم واقعا نمیدونم ـــ بسم الله بالاخره اومدم ، این همه اصرار کردی بیام حرفت چیه ؟اصلا کی هستی که بند کردی به منو ول نمیکنی؟
نگاه خیره اش داشت کلافه ام میکرد نمیدونم تو چشمهای من دنبال چی می‌گشت که بی اونکه پلک بزنه زل زده بود به چشمام
نم اشکی که زیر چشماش نشسته بود رو پاک کرد و بی توجه به من بلند شد فکر کنم میخواست من گریه اش رو نبینم دو تا چایی آورد و گذاشت رو میز