شخصیتبازینعمتالهی💕
کار داشتی که داشتی وقت استراحت رو برا کار نذاشتناا گشنتم نبود باید یه چیزی میخوردی که دستپخت من بده؟
خب دیگه معذرت میخوام..😁
وااا به زور مگه میشه چیزی خورد؟!😐
اووووو تا اون موقع دوباره باید برم سایت، صبح شده؛ بعد اصلا کی بخوابم؟!
از کی تاحالا انقدر یزید شدی؟🦦😂
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
خب دیگه معذرت میخوام..😁 وااا به زور مگه میشه چیزی خورد؟!😐 اووووو تا اون موقع دوباره باید برم سایت،
حداقل یه کیک کوچولو
وقت گل نی
از وقتی که پسرم دستپختمو دوست نداره #عبدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
حداقل یه کیک کوچولو وقت گل نی از وقتی که پسرم دستپختمو دوست نداره #عبدی
نشد دیگه..
علاقه درونت موج میزنه😐🤣
اوممم جالبه؛ دیگه داری کاری میکنی خودم برم از دستپخت افتضاح و دلنشین بابام یه چیزی بخورمااا😜
به پسر خستهات غذا میدی یا خودش بره برداره بخوره؟😁
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
نشد دیگه.. علاقه درونت موج میزنه😐🤣 اوممم جالبه؛ دیگه داری کاری میکنی خودم برم از دستپخت افتضاح و دلن
نچ نچ نچ کی از دستپخت باباش ایراد میگیره ؟!
#ستادطرفداریازهمهدرمقابلمحمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
همه رو من انجام میدم؛ با بابام راحتم مشکل داری؟!😒☺️🤣 #محمدجواد
نچ نچ نچ مورد سوم هم بی احترامی به ستاد ....
#ستادطرفداریازهمهدرمقابلمحمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
نشد دیگه.. علاقه درونت موج میزنه😐🤣 اوممم جالبه؛ دیگه داری کاری میکنی خودم برم از دستپخت افتضاح و دلن
عجب شیطون الان غذا رو گرم میکنم بخوری #عبدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
درِ راننده رو باز کردم و سوار شدم. عمو حالش خوب نبود، اینو من میفهمیدم. هر وقت حالش خوب نبود روی
خیلی خسته بودم،وقتی رسیدم خونه بابا و رسول هم خواب بودن ولی عمو و احسان هنوز نیومده بودن
میخواستم منتظرشون بمونم تا بیان ولی خسته بودم همونجا رو مبل دراز کشیدم تا بیان
نیم ساعتی گذشته بود که صدای چرخش کلید تو در اومد و بعد چهرهی رنگ پریده عمو و گرفتهی احسان نمایان شد
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
نچ نچ نچ مورد سوم هم بی احترامی به ستاد .... #ستادطرفداریازهمهدرمقابلمحمدجواد
این یکی با بیشتریننن افتخار بعلهههههه...
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
ممنونم❤️✨ #محمدجواد
بابا رفت داخل آشپزخونه و منم رفتم دستامو سشتم و لباسمو عوض کردم..
اومدم بیرون دیدم رشتهپلو درست کرده.. (غذای مورد علاقه محمدجواد)
مثل غذا ندیده ها نشستم و شروع کردم به خوردن و همونجوری با دهن پر گفتم: مثل همیشه دستپخت افتضاحت عاالیهه بابا...
غذا پرید تو گلوم؛ همینجوری سرفه میکردم که بابا یه لیوان آب سمتم گرفت و گفت:..
#محمدجواد