با ضربه ی دست امیر رو صورتم بدنم تکون خورد...😖
احسان اومد دستمو گرفت که پس زدم
دستم روی صورتم بود سوزش کنار لبمو حالا حس میکردم ....
#رسول
شخصیتبازینعمتالهی💕
با ضربه ی دست امیر رو صورتم بدنم تکون خورد...😖 احسان اومد دستمو گرفت که پس زدم دستم روی صورتم بود س
امیر با همه ی وجودش زد چون من با همه ی وجودم عصبانی بودم ، چون نفهمیدم چی گفتم ولی حق داشتم تقصیر خودشون بود
حالا دیگه گوشه ی لبم خیس شده بود
#رسول
با صدای ویبره گوشیم پیامک رو باز کردم حدسم درست بود فقط خیلی یهویی و بدون مقدمه ...
الان من باید چی میگفتم؟
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
سرمو آوردم بالا دستم هنوز روی صورتم بود و فقط امیرو نگا میکردم #رسول
هان؟چته؟
اینو که گفتم خیز برداشت سمتم
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
تو مثل اینکه واقعا نمیفهمی (یقه شو گرفتم ) #رسول
اوییییی چته تو؟
دستتو بکش
#امیرحسین
داشت بدتر میشد
چشمم رو با درد بستم و رفتم جلو سعی کردم مانع رسول بشم
اما رسول عصبانی بود خیلی هم عصبانی بود
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
اوییییی چته تو؟ دستتو بکش #امیرحسین
من چمهههههه؟(داد زدم تو صورتش)
#رسول