شخصیتبازینعمتالهی💕
رفتم سمت اتاق آقای عبدی در زدم و با اجازه ای گفتم و رفتم داخل.. +سلام آقا #محمدجواد
سلام
من میرم خونه تو هم شیفتت ساعت ۵ صبح تموم میشه نیا خونه همینجا استراحت کن بعدا اگه میخوای بیا
#عبدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
عاطفه خانوم..میدونم نگرانید هممون نگرانیم ولی لطفا یکم بیشتر فکر کنید #امیرحسین
رسول با ما حرفی نمیزنه ولی شما بهتر میدونید
#امیرحسین
مثلا کلی بهش التماس کردم تلفنت رو خاموش نکنا
نمیدونم چرا انگار لج کرده
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
مثلا کلی بهش التماس کردم تلفنت رو خاموش نکنا نمیدونم چرا انگار لج کرده #محسن
ببخشیدا ولی خب احمقه دیگه
#امیرحسین
گوشی رو برداشتم و دوباره زنگ زدم به رسول ولی بازم خاموش بود،، سرم رو تکیه دادم به دیوار و گفتم امیرحسین الان این حرفا که مشکلی رو حل نمیکنه عزیز من
#محسن
شخصیتبازینعمتالهی💕
چشم #محمدجواد
بی بلا مرخصی
راستی فرشید باهات اومد ؟
یانه تاخیری بزنم براش؟
#عبدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
گوشی رو برداشتم و دوباره زنگ زدم به رسول ولی بازم خاموش بود،، سرم رو تکیه دادم به دیوار و گفتم امیرح
حل نکنه
وقتی نمی فهمه نگرانشیم و لجبازی میکنه چیکار کنم من؟
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
رسول با ما حرفی نمیزنه ولی شما بهتر میدونید #امیرحسین
اومدم جواب بدم که صدای علیرضا اومد..
گریه کنان از اتاق اومد بیرون...
بغلش کردمو گفتم: چی شده قربونت برم؟
#عاطفه
شخصیتبازینعمتالهی💕
گوشی رو برداشتم و دوباره زنگ زدم به رسول ولی بازم خاموش بود،، سرم رو تکیه دادم به دیوار و گفتم امیرح
نگرانت کرده ها ولی بازم ازش دفاع کن
#امیرحسین