شخصیتبازینعمتالهی💕
اینجوری نکن دیگه به خاطر من بیا بریم #امیرحسین
مگه میشد امیر چیزی بخواد و من بگم نه ؟
ــ بریم
#احسان
تمام فکرم پیش ناصر بود
عصر امروز باید میدیدمش نمیتونستم ریسک کنم و نرم
باید تا قبل از فردا یه چیزایی مشخص میشد
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
مگه میشد امیر چیزی بخواد و من بگم نه ؟ ــ بریم #احسان
قربونت برم که رومو زمین نمیزنی
بریم
............
خب ..کجا بریم؟بریم بام؟
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
خدا نکنه هر جا تو بگی #احسان
من که رفتم دیگه...🙂
خب پس..میریم بام
...............
پیاده شو
#امیرحسین
پیاده شدم
نگفتم و به زبون نیاوردم ولی سرگیجه ام هر لحظه داشت بدتر میشد
از صبح چیزی نخورده بودم
ارتفاع بام هم مزید بر علت بود #احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
احسان یه لحظه چشاتو ببند #امیرحسین
سنگینی پلکهام رو رها کردم و چشمهام رو بستم. تمام دنیا دور سرم چرخید؛ صدای باد توی گوشم زوزه میکشید و زمین زیر پام خالی میشد، طوری که حس کردم هر لحظه ممکنه از لبهی بام سقوط کنم.
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
سنگینی پلکهام رو رها کردم و چشمهام رو بستم. تمام دنیا دور سرم چرخید؛ صدای باد توی گوشم زوزه میکشی
عههه چیشدی؟
احسان.اینو ببین من گفتم چشاتو ببندی کادو بت بدم چیشدی؟
بیا..بیا بشین
#امیرحسین
شخصیتبازینعمتالهی💕
عههه چیشدی؟ احسان.اینو ببین من گفتم چشاتو ببندی کادو بت بدم چیشدی؟ بیا..بیا بشین #امیرحسین
به سختی تعادلم رو حفظ کردم
: ببخشید صبح مسکن قوی خوردم
حالم هنوز سر جاش نیست.
#احسان
شخصیتبازینعمتالهی💕
به سختی تعادلم رو حفظ کردم : ببخشید صبح مسکن قوی خوردم حالم هنوز سر جاش نیست. #احسان
خواهش می کنم
بیا بشین..بیا این آبم بخور تا حالت سرجات بیاد
#امیرحسین