eitaa logo
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
61 دنبال‌کننده
99 عکس
83 ویدیو
1 فایل
تایید میکند هر آنچه را میگویم دوست دارد کسی را که به او عشق می ورزم میسوزد با آهی که از درون میکشم و میسازد با اخلاقی که تا ثریا خراب آباد است از محبت های او زنده میشود دلی که خفته است آری خانواده ام را میگویم
مشاهده در ایتا
دانلود
چرا آقا محمد اینقدر کم هست ✨ کار دارن
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
احسانو پیاده کردم و راه افتادم سمت کلانتری به محض رسیدن،خودمو معرفی کردم و رفتم برا ضمانت اما گفتن
رفتم خونه... طبقه بابا و طبقه خودمونو گشتم نبود زنگ زدم بابا ببینم رفته سایت،گفت نرفته مثل ماتم زده ها نشسته بودم گوشه خونه که یه پیام برام اومد از طرف گوشی احسان باورم نمیشد! چیشده که داداشم اینجوری نوشته؟ زنگ زدم به عمو..عمو هم گوشیش خاموش بود احتمالا عملیاته واییییی خدایااا
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
#پارت‌دلی #قسمت‌دو رفتم سمت نمازخونه تا وضو بگیرم و دو رکعت نماز بخونم خیلی گیج میزدم بعد نماز دیدم
چند روزی از ماجرا گذشته بود ولی من نمیدانم چرا همش فکرم سمتش می رفت دلم نمیامد بروم آزمایش بدم اگه بدهم و درست در بیاید منن چیکار باید بکنم کسی را نداشتم به او بگویم هیچ کس جز خودم و خدای خودم وقت استراحت بود در واقع پرونده‌ای زیر دستمون نبود ‌ همینطوری میامدیم سایت و میرفتیم رفتم غذا خوری سایت غذایم را گرفتم و تنها دور از هیاهوی بقیه نشستم عکس آقا محسن و تو گوشیم پیدا کردم با عکس بچگیم کنار هم گذاشتم اصلا شباهتی نداشتیم مو ها چشم ها مدل ابرو بینی لب هیچی بهم شبیه نبودیم چیزی از گلویم پایین نمیرفت بغض کردم یعنی میشد منم مثل رسول شم یک شبه کس و کار پیدا کنم همینطوری که تو فکر بودم نگاهم به عکس بود که صدای آقای عبدی رو شنیدم سرم رو آوردم بالا با دیدنشون زود بلند شدم گفتم ببخشید متوجه حضورتون نشدم آقای عبدی لبخنی که بسیار نادر دیده می شد زد و گفت بنشین آروم نشستم که گفت میتونم اینحا بنشینم ؟ به زور لبخندی ملیح زدم و سرم رو انداختم پایین گفتم هر طور راحتین آقا آقای عبدی با من نشستن من آروم آروم غذام رو میخوردم اما حواسم بود که همه نیرو ها چشمشون رو دوخته بودن بهم و این خیلی معذبم میکرد غذا رو که خوردم بلند شدم که بروم ظرفم رو تحویل بدم آقای عبدی گفت بنشین نشستم گفتن فرشید تو و بعضی از دوستانت بر خلاف بعضی ها خیلی آروم هستین بعضیا ذر مواجهه با من چاپ لوسی میکنن احترام های الکی و خارج از سلسله مراتب میزارن و این خیلی عصبیم میکنخ اما تو نمونه بارز یک مامور نمونه و با خشوع هستی آرام لبخندی زدم و گفتم ممنون آقا شما به من لطف دارین با اجازه عبدی:میتونی بری https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_lm1r4se&btn=پارت.دلی.به.قلم.فرشید
چرا احسانو ول کردی ؟ وای الان .... ✨ هعیییی دعا کنید اتفاقی برا داداشم نیوفته
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
#پارت‌دلی #فرشیدد #قسمت‌سه چند روزی از ماجرا گذشته بود ولی من نمیدانم چرا همش فکرم سمتش می رفت دلم
تو فکر بودم که فرشید چرا هوچین سوالی از من پرسید آخه یعنی چی نکنه میشناسه این بچه رو هیی میلاد کجایی انگار همین دیروز بود عروسی کردی خواستی دستم رو ببوسی نزاشتم بغض کردی انگار همین دیروز بود فرشیدت به دنیا اومد میدونی چیه داداش این فرشید بیشتر به تو شباهت داره تو و مهدی دوقلو بودین اما نا همسان حیف که دیگه نیستی داداش قشنگم کاش همین فرشید یادگاری اون فرشید کوچولو بود که بازوی دست چپش سوخته بود یادته چقدر بال بال میزدی که جاش نمونه قوربونت برم داداشی🫰 چشمای فرشید چشمای تو (فلش بک به گذشته) احسان: بابا میگم بازوی فرشید رو دیدی؟ محسن: نه من چرا باید ببینم آخه بچه احسان: بابا یه سوختگی بزرگی رو بازوشه میگه یادم نمیاد واسه چیه هیچ کسم چیزی نگفته درموردش (پایان فلش بک) زود زنگ زدم به احسان در زد محسن: بیا تو احسان:جانم آقا چیزی شده؟ محسن: یادته یه بار میگفتی بازوی فرشید یه جای سوختگی بزرگ داره؟ احسان: جای ...سوختگی؟ محسن: آره دیگه چیز عجیبی گفتم احسان: ن..... آهان اونو میگی آره چطور؟ محسن: کدوم بازوش بود؟ احسان: فکر کنم چپ محسن: خیله خب میتونی بری احسان: چیزی شده محسن:نه گفتم که میتونی بری احسان: چشم با اجازه با حرف احسان متوجه شدم خودشه فرشیده زود زنگ زدم بهش که این صدا طنین گوشم شد مشترک مورد نظر خاموش می باشد زود زنگ زدم به....... https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_lm1r4se&btn=پارت.دلی.به.قلم.فرشید
اسنپ جلوی بازار بزرگ متوقف شد آدرسی که برای من پیامک شده بود یه حجره فرش فروشی بود فروختن بی‌دردسر فرش ها کاری که اصلا به ناصر نمیومد ...
شخصیت‌بازی‌نعمت‌الهی💕
اسنپ جلوی بازار بزرگ متوقف شد آدرسی که برای من پیامک شده بود یه حجره فرش فروشی بود فروختن بی‌دردس
قبل از اینکه برم داخل گوشیم زنگ خورد از دیدن شماره جا خوردم نه که غیر عادی باشه نه منتظرش بودم حتی همون دیشب اما الان توی این شرایط نه رسول بود که زنگ زده بود روی یه نیمکت خالی نشستم و تماس رو وصل کردم
واقعا چرا رسول نمیاد معذرت خواهی کنه؟ ار دیشب خودشو زده به اون راه برا همون نیستش درسته؟ که نخواد معذرت خواهی کنه ✨ نه اصلا اینطوری نیست در مورد داداشم درست حرف بزنید
https://eitaa.com/Game_character/47520 حس من میگه یا رسوله یا آقا محمد چون هیچکدوم نيستن): ✨ ایشالا که اونا نیستن
خیلییییی قانونگذار اعظم باحالهههه دوستش دارممممم حرف فقط حرف اونه حواستون باشه فقط اون حرف میزنهههه ✨ ماهم دوستش داریم بله..صد در صد