شخصیتبازینعمتالهی💕
خنده عصبی ای کردم و سر تکون دادم _ آره... باید میزدم... اصلا اون دوتا بیشتر حقشون بود... هه... بلدی
با حرفش چند لحظه فقط نگاهش کردم. از شدت عصبانیت نمیدونستم اول جواب کدوم حرفش رو بگم که گفتم
آره! پسر تو هم هست!
صدام بالا رفت.
مگه من کی گفتم نیست؟! مگه این همه سال ندیدم کنار بچههام بودی؟!
ولی اینکه امیرحسین برای تو هم پسر حساب میشه، بهت اجازه میده بزنی توی صورتش؟! این منطقته؟!
به سمتی که امیر ایستاده بود نگاه کردم و دوباره برگشتم سمت مهدی.
من گفتم بچهها کارشون درسته؟! برای بار هزار ام میگم، این دعواهاشون داره منو دیوونه میکنه!
یک قدم رفتم سمتش و ادامه دادم
ولی تو هم قرار نیست هر وقت از دستشون کلافه شدی، دست بلند کنی و بعد بگی «حقشون بود»!
نفسم رو با حرص بیرون دادم.
آره، میتونم جمعشون کنم! ولی اول تو یاد بگیر وقتی عصبانیای، به جای دستت از زبونت استفاده کنی!
#محسن
#عبدی
امروز به سورن گفته بودم جواد رو ببره دکتر
زنگ زدم به جواد .....
شخصیتبازینعمتالهی💕
هنوز سایتم.. #محمدجواد
#عبدی
مگه نرفتی دکتر؟
مگه سورن هنوز نیومده پیشت؟
شخصیتبازینعمتالهی💕
#عبدی مگه نرفتی دکتر؟ مگه سورن هنوز نیومده پیشت؟
نه هنوز نرفتم
نه بهم گفت هروقت بگم میاد
#محمدجواد
شخصیتبازینعمتالهی💕
نه هنوز نرفتم نه بهم گفت هروقت بگم میاد #محمدجواد
اهان
باشه پس مراقب خودت باش
#عبدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
با حرفش چند لحظه فقط نگاهش کردم. از شدت عصبانیت نمیدونستم اول جواب کدوم حرفش رو بگم که گفتم آره! پسر
سر تکون دادم
_ وقتی کار اشتباه میکنه آرههههه... خودت بچه بودیم نمیزدی!؟ میزدی محسن... میزدیییی...
عصبی خندیدم..
_ خب اگه ناراحتی یه کاری بکن!!!! کاری نمیکنی منم میخام یه کاری کنم گیر میدی!؟؟؟؟؟
یه جوری میگی انگار من چند بار اینارو زدم!؟؟؟؟ آره... حقشون بودددد... وقتی حرف حالیشون نمیشه حقشونه!
به سمت در اشاره کردم
_ با اینا حرف بزنم!؟ اینا اگه حرف حالیشون میشد که وضعشون الان این نبود..!!!!
#مهدی
شخصیتبازینعمتالهی💕
بی بلا خدافظ #عبدی
خداحافظ
کارامو تو سایت تموم کردم و به سورن گفتم بیاد بریم گچمو باز کنم
گچمو که باز کردم رفتم خونه
_سلام بابا
حال شما؟
#محمدجواد