.
نمیدونم چطوری بگم ولی تا حالا دیدنِ رفیقِ بچگیهاتون توی لباس عروس رو تجربه کردین؟!
خیلی حس عجیبیه!
اون لحظهای که همه بلند میشن به انتظارِ عروسدوماد و صدای کِل کشیدنشون میپیچه توی سرت.. اون لحظه دقیقا همونجاست که تموووم خاطرههای بچگیت فیلم میشه جلوی چشمات!
اون موقع فقط به این فکر میکنی عروسِ امشب، واقعا همون دختربچهایه که نصف خاطرههای بچگیتو باهاش ساختی؟؟
واقعا همون دخترِ ریزهمیزهایه که تهِ قرار مداراتون تو مسجد و حلقهها بود؟
همونی که با ذوق و شوق از همسایهی پشتبهپشت بودنش حرف میزدی و فکر میکردین کاش میشد از توی دیوار یه دریچه درآورد که بشه هروقت خواستین با هم حرف بزنین!
یا همون که بعد مدرسه قرار میذاشتین نوشمک بخرین و سر اینکه چقدر میتونید بیشتر دم مدرسه بمونید کلی بحث میکردین!
یا همونی که موقع خداحافظی کردن بهش گفتی فکر کنم سه یا چهار سال دیگه برمیگردم پیشت و الان شده هشت سااال که از هم دورین!
واقعا باور کردنش سخت بود...
تا اینکه با اون لباس سفید و یه لبخند قشنگ همیشگی اومد داخل..
موج خاطرهها هجوم آوردن جلوی چشمام و حس کردم چقدر بزرگ شدیم... اونقدری که داشتم رفیقِ دیواربهدیوارمو توی لباس عروس میدیدم!
.
.
مبارکت باشه قدیمی ترین(:♥️
هجدهـــمهرـــصفرسه
"قَلَمدُخت"
کل مسیر قطار را میشود تحمل کرد فقط به خاطر همان یک نگاهِ بعد از خیابان راهآهن! بعد از یک پیچِ پر
این عکس کم کیفیت را که میبینید از بین هزار تا عکس، این یکی مثلا آدم وار شده!
معمولا آن لحظه که ماشین میپیچد و نگاهمان قفل میشود به طلاییِ گنبد فقط چند ثانیه طول میکشد و بعد هم یک چشم بر هم زدن است و یک خداحافظیِ پشت بندِ سلام!
اما این دفعه ترافیک بود. از آن ترافیک های بدجور. بی حوصله سرم را که از پنجره بیرون آوردم باز هم چشمانم گره خورد به نور بانو...
مثل همیشه از ته دلم گفتم:
سلام خانمجان!
نمیدانم چطور است ولی با این خطاب خیلی راحت ترم... خانمجان... بانوجان!
اینها ادای احترام من است به دختر موسیبن جعفر... به خواهر امامرضاجان!
امشب هم دلم میخواست توی ترافیک سرسام آور دم حرم گیر کنم... آنقدر که دلمشور بزند به مدح حاجمحمود میان صحن اصلی میرسم یا نه؟
اما خب امشب باز هم در خلوت خودم فاطمیه را با اولین فاطمهای که حرم دار شد کلید زدم...
و باز هم با روضهی خواهر امام رضا به مادرسادات دلبسته تر شدم...
به قول شاعرِخوشذوق:
بیسببنیستشماجلوهیاسرارشدی
اولینفاطمههستیکهحرمدارشدی...(:
#دلتنگخانمجان!
سجاد محمدیenc_16675054413636648986817.mp3
زمان:
حجم:
2.7M
نمیدونم چطوریه ولی این صوت هم خیلی خاطرهانگیزه واسم... هم خیلی اشکمو درمیاره
انگار تک تک حِساشو زندگی کردم🫂
+بوی امام رضا میاد...
از در و دیوار حرم(:
مسخره ترین کاری که میتونی تو عمرت انجام بدی؟
+به خاطر کلاس یکساعتو نیمه، دوساعتونیم تو مترو باشم .
عاااااحححح خودایا کومکک😭😂
"قَلَمدُخت"
امشب شبجمعست...
شب دعای کمیل.. شب کربلا.
مثل همهی شبجمعههای دیگه دلم
گرفته. انقدری که تموم وجودم داااد
میزنه پاشو بنوییییسسس!
و من توی کلنجار نوشتن با خودم گیر
کردم و مثل مرغ پرکنده دست به همه
چی میزنم و خودمو سرگرم میکنم و
آخرشم هیچی به هیچی.
این لا به لا یهو یادم افتاد امروز صبح
اهنگ جدید چاووشی رو گوش کردیم...
دوباره پلی کردم... سهباره... چهارباره...
و هردفعه گفتم آخه لعنتی! این همه
غمو از کجات میریزی تو این صدا!
+منو هیچ کس... منو هیچ چی...
مثه حرف تو، نسوزونده بود..! (: