eitaa logo
"قَلَم‌دُخت"
977 دنبال‌کننده
409 عکس
116 ویدیو
4 فایل
• اینجا برای چیه؟ برای نوشتن، روایت کردن و صبر! • دانشجو-معلم علوم‌ اجتماعی‌ام دل‌ سپرده به دوربین، بچه‌ها و کلمات • یک جنگ‌زده‌ی تمام عیار •پیرزن پرحاشیه‌ی حداقل ۶۵ ساله • بچه‌ بودم دوست‌ داشتم "آدم" شم
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
نذر فرهنگی به نفع جبهه‌ی مقاومت کتاب من اگر روضه‌خوان بودم به فروش می‌رسد به این صورت که: هزینه‌ی کتاب تمام و کمال به جبهه‌ی مقاومت اهدا می‌شود. و خود کتاب به عنوان نذر فرهنگی به دانش‌آموزان و مدارس اهدا می‌شود. جهت مشارکت در این طرح به نویسنده کتاب پیام بدهید: @mehmane_quran و یا مبالغ مورد نظر خود را به شماره کارت زیر بنام مهدوی واریز بفرمایید:
5859831025491050
.
"قَلَم‌دُخت"
نذر فرهنگی به نفع جبهه‌ی مقاومت کتاب من اگر روضه‌خوان بودم به فروش می‌رسد به این صورت که: هزینه‌ی ک
از طرف استاد مهدوی عزیز نویسنده کتاب🫂 همیشه ایده‌های متفاوت خانم مهدوی منو به وجد میاره((: +در عین فاصله‌ها میشه تاثیر گذار بود یعنی همین!
مِن جمله عکس‌های ستایش شده‌ی گالری‌ گوشیم🫂
"قَلَم‌دُخت"
مِن جمله عکس‌های ستایش شده‌ی گالری‌ گوشیم🫂 #تفنگ‌و‌بانو✨
‌ زن و تفنگ! مفهومِ غریب، اما آشنای این روزها. وجود ظریف یک زن، پشت قنداقِ سخت و سرد تفنگ‌های جنگی، درام ترین اتفاق تاریخ است! مخصوصا زن‌های نازک‌دل، آنها که با صدای تیر و کمی انفجار دست هایشان را رو‌ی قلب میگذارند و از آن محافظت می‌کنند... حالا اما انگار همه چیز تغییر کرده. هر طور نگاه می‌کنم، زن بودن میانِ خاکِ عجین شده با پوکه‌های داغ گلوله متفاوت است. زن بودن میان خاکی که به خون مردها، به خون بچه‌ها آغشته شدند خیلی فرق دارد... زن بودن میان هوایی که بوی باروت می‌دهد یا همیشه بوی خاک نم خورده از باران اشک از آن می‌تراود زمین تا آسمان فرق میکند... آنجا، دقیقا میان خاک‌های ریخته شده از دیوار ساختمان‌ها، زن قدرت جنگ پیدا میکند. دست هایش، همان دست‌های ظریف گاها کرم زده، در اثنای در آغوش کشیدن تفنگ‌ها زبر می‌شود... و کمی روحش را می‌تراشند و قلبش دیگر از صدای گلوله‌ها ضربان نمیگیرد... حالا... حالا دیگر او یک اسطوره است!
تا حالا جزوه‌ی فلسفه به این جذابی دیده بودین آخه؟ سر کلاس همه دلشون ضعف رفت واسه جزوش (فکر کنم واسه آخرِ ترم و شب امتحان البته) 🤣
‌ +جوانی پرسیده بود اگر بناست مکتب امام حسین احیا بشود، ذکر مصیبت ضرورتی دارد؟؟ و فلسفه‌ی جوابِ استاد مطهری! با این جواب می‌شود نصف روان های نگران این روزها را درمان کرد. و یا آدم های غمگین را روح دوباره داد! آنجا که جناب مطهری می‌گوید: هر مکتبی اگر چاشنی عاطفه نداشته باشد آنقدرها در روح‌ها نفوذ ندارد... اگر یک مکتب عاطفه داشته باشد، این عاطفه به آن حرارت می‌دهد. این نقطه‌ی عطف ما و مرکز تفاوت هاست. مکتبی که تار و پودش با محبت گره خورده باشد آنجا موفقیتش حاصل می‌شود... یا آنجا که به یک غمِ مشترک برسند. یا به یک نیازِ مبرمِ عامیانه! این اتفاق فقط مشترک روح‌هاییست که گره به گرایشِ عاطفه خوردند. عاطفه نقطه‌ی شروع دوباره‌ی همه‌ چیز است. و این فوت کوزه گری اهالی مذهب شیعه، بدجور به مذاق مخالفانشان خوش‌ نمی‌آید...
در پاییز چه در سرِ درخت‌ها میگذرد و چه در آدم‌ها...!
تو انعکاسِ حسینی! میان قلب مریدان...
• میانه‌ی تاریخ، همان جا که فاطمه برای اولین بار دختردار می‌شود و علی زینتش را در آغوش می‌کشد. دقیقا پنجمین روز از پنجمین ماهِ پنجمین سالِ قمری... فاطمه می‌خندد‌. حسن شوق خواهردار شدن دارد. حسین اما، قصه‌اش فرق می‌کند. احتمالا چشم‌های زیبایش چشم‌های خواهر تازه متولد شده را دنبال می‌کند و متوجه رد چشم‌های کوچکی که به او خیره شده می‌شود. حسین با همه‌ی شیرین زبانی‌اش خود را به پدر می‌رساند. خبر می‌دهد با شوق و ذوقِ کودکانه که پدرجان! خدا به ما خواهری عطا کرده! پدر اما چشم‌هایش می‌لرزند. دل حسین نیز. غم پدر، حسین را به هم می‌ریزد. بغض می‌کند و می‌گوید پدر! من بشارت دادم و شما را غم گرفت؟ پدر با صوت محزون می‌گوید حسین‌جان! سرّ این غم به زودی برایت آشکار می‌شود... . . . زینب، بزرگترین غمدیده‌ی تاریخ است. بزرگترین غمدار. اما راویان او را به غم روایت نمی‌کنند. او را به گله‌ ‌و شکایت رسم نمی‌کنند. او به قامت خم نشده، به صبر، به مقاومت روایت ‌می‌شود. غم او آنقدر بزرگ بود که ابتدای ولادتش جبرائیل نزد پیغمبر گریست و دلسوز زینب شد. اما خودش! او همچنان ایستاده. در مرتفع ترین قله‌ی اقتدار. او خواهر حسین و دختر علیست. دختر علی بودن یعنی آینه‌ی تانیث بر قامت اول امام. ولادتتان مبارک مقتدر ترین بانوی جغرافیای حاضر در تاریخ!