eitaa logo
"قَلَم‌دُخت"
977 دنبال‌کننده
409 عکس
116 ویدیو
4 فایل
• اینجا برای چیه؟ برای نوشتن، روایت کردن و صبر! • دانشجو-معلم علوم‌ اجتماعی‌ام دل‌ سپرده به دوربین، بچه‌ها و کلمات • یک جنگ‌زده‌ی تمام عیار •پیرزن پرحاشیه‌ی حداقل ۶۵ ساله • بچه‌ بودم دوست‌ داشتم "آدم" شم
مشاهده در ایتا
دانلود
. [من بنده لحظات گفت‌و‌گو با توأم!] +جملات در دل‌ها حک ‌می‌شوند(: .
"قَلَم‌دُخت"
. [من بنده لحظات گفت‌و‌گو با توأم!] +جملات در دل‌ها حک ‌می‌شوند(: .
. اینکه حال آدم‌ها را مهم بدانیم و احوال‌پرسشان باشیم از اصول اولیه انسانیت است. لکن این احوال‌پرسی آنجا قدمت و اصالت می‌گیرد که حال آن آدم برایت اَهَم باشد! یعنی چگونگیِ یک نفر بشود دغدغه. بهم ریخته‌ات کند. با خودت بگویی فلانی چرا امروز اینطوری بود؟ فلانی چرا سرحال نیست؟ فلانی... مرحله‌ی بعد از پیمایش صخره‌‌ی راز‌های در گلو مانده، پیگیر شدن است. آنقدر بپرسی تا آخرسر کوتاه بیاید و سفره دلش را پهن کند. بعد با هم بنشینید و خرده شیشه‌هایش را جدا کنید. کمی آب قاطی غبار دلش کنید و گِل جدید را با دست‌های خودتان شکل دهید. این جملات، می‌شود رمزِ ماندگاری آدم‌ها! که وقتی دور باشید، نزدیک هستید و وقتی غم دارید در کنار هم خوش‌حالید... ✨ .
. سلام رفیق هیئتی من!🌱 بیا با هم قرار بذاریم که هرچند وقت یه بار، صدقه سر صاحب اسم هیئتمون، مبلغی رو خرج مسیر قشنگمون بکنیم😌 کمک‌های هرچند کوچیک میتونه کارای بزرگ رقم بزنه!✨ پس عجله کن تا دیر نشده! کمک‌های خودت رو واریز کن به این شماره کارت:
5892 1016 1746 8489
به نام خانم قادری (بزنی رو شماره، کپی میشه) +یه یا علی بگو و این پوستر رو برای دوستا و خانوادت هم بفرست که با هم توی این کار خیر شریک باشیم💪🏻😎 💚 .
"قَلَم‌دُخت"
. سلام رفیق هیئتی من!🌱 بیا با هم قرار بذاریم که هرچند وقت یه بار، صدقه سر صاحب اسم هیئتمون، مبلغی ر
. هیئت نور‌الزهرا یه هیئت تماما دخترونست که چند سالیه با دخترای دغدغه‌مند درحال برگزاری مراسم های مذهبیه♥️✨ رفقای نزدیک از ارادت بنده به این هیئت خبر دارن... نوجوونی ما تو این هیئت سپری شده🙃 حالا اگر شما هم دوست دارین توی خیر کثیر هیئت نوجوان سهیم باشید، میتونید با یه مبلغ حتی خیلی کم حضورتون رو ثبت کنید و اون دنیا با سربلندی بگین من برای نوجوون‌ها کار کردم!☺️ .
. یکمی تپش قلب یکم تا دیر وقت بیدار موندن یکم معده درد یکم سوزش چشم یکم سر و کله زدن یکم مدیریت کردن با حرص‌و‌جوش خوردن یکم زودتر پیر شدن آهان آهان! آفرین... همینا ازت آدم موفق تری میسازه!🚶🏻‍♀️ .
. درس این چند روزِ استثنایی زندگی را، دلم می‌خواهد بدهم نستعلیق برایم بنویسند و من بکوبم روی دیوار، جلوی چشم‌هایم. تا همیشه عطر تند و تلخش بپاشد به سر و صورتم و چشم‌هایم را بسوزاند تا یادم بیایید. یادم بیایید که ای بنده‌ی ضعیفِ حقیر! بدبختِ بی‌چاره!! نیتت خراب است... به خودت بیا! برای که و برای چه کار میکنی؟ اصلا کار میکنی...؟ اصلا بگو کار یعنی چه؟ بگذریم از این سخن‌های پیچ و واپیچ که مغز استخوان را می‌سوزاند و خاکستر می‌کند... هرچه می‌گذرد بیشتر میفهمم چقدر من تک به تک این جملات دعای کمیل هستم: يَا سَيِّدِى فَكَيْفَ لِى؟! وَأَنَا عَبْدُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ الْحَقِيرُ الْمِسْكِينُ الْمُسْتَكِينُ... .
. سلاااام از یه روز پر از کار✨ این گلای خوشگل قراره دسته بشن و برن تو دستای مهمونای حضرت زهرا😍 نتیجه‌ی کار رو میذارم حتمااا دعا کنید چیز قشنگی از آب دربیاد😁 .
. داشتیم حرف میزدیم، گفت ببین الان تو خودت بیست و دو سه سالته دیگه! پریدم وسط حرفش. نههه من هجده سالمه... خندیدیم که مثل همیشه سن منو یادش رفته بود ولی بعدش صدای خودم صد بار پیچید توی سرم، هجده سالمه... هجده... هجده... هر دفعه سنم مثل پتک می‌خورد تو سرم و حس میکردم دارم از داخل ترک بر میدارم چقدر هجده‌سالگی سن سختیه... چقدر غم داشتن تو اول جوونی پیچیدست... همیشه منتظر اون فاطمیه‌ای بودم که هجده‌ سالم باشه... باورم نمیشه تموم شد! حالا دیگه چه خاکی به سرم بریزم که بعد از هجده‌ سالگیم تو فاطمیه هنوز زندم؟ .
"قَلَم‌دُخت"
[ماجرای‌تلخِ‌سیلی‌خوردنِ‌یک‌گل...💔] روضه‌‌خونا میگن حضرت زهرای ما، به‌قدری ظریف و لطیف بود که اگر یه برگی سرخوش و بدون اطلاع، از آسمون خدا میافتاد رو دستای قشنگش رد و جا می‌ذاشت... همین حضرت حوریه، که از برگ گل هم ظریف تر بود، گرفتار دست‌هایی شد که صاحب‌های پستشون مرد‌های جنگی بودن... دست‌هایی که بدون اجازه روی ناموس علی بلند شدن... من روضه خون نیستم! اما دوست داشتم تو یه جمله کل روضه‌ی فاطمیه رو خلاصه کنم و قاب شده بزنم رو دیوارِ دل بچه‌ها. بعد، گل‌ها رو چیدیم روی تابوتِ نمادینی که خود بچه‌ها درست کرده بودن... آخه موقع تشییع مادر ما کسی نبود که براش گل ببره.. وقتی هم که خاکِ سرد مدینه بدن ظریف یک خانم هجده ساله رو در آغوش گرفت، کسی نتونست روی مزار خاکیش گل بذاره... .