eitaa logo
"قَلَم‌دُخت"
977 دنبال‌کننده
409 عکس
116 ویدیو
4 فایل
• اینجا برای چیه؟ برای نوشتن، روایت کردن و صبر! • دانشجو-معلم علوم‌ اجتماعی‌ام دل‌ سپرده به دوربین، بچه‌ها و کلمات • یک جنگ‌زده‌ی تمام عیار •پیرزن پرحاشیه‌ی حداقل ۶۵ ساله • بچه‌ بودم دوست‌ داشتم "آدم" شم
مشاهده در ایتا
دانلود
گاه‌نامه‌ی اول🪴 امروز صبح خانومِ‌میم‌قاف قرار بود دوباره مصاحبه داشته باشه و طبق معمول قبلش تا پاسی از شب مشغول صحبت کردن بودیم. اینو بگو اینو نگو و از این صحبتا... اما مهمترین بخش ماجرا اونجاش بود که به دلم افتاد بعد از نماز صبح یه فال حافظ براش بگیرم و در کمال تعجب حتی خواجه‌حافظ‌شیرازی هم دلش روشن بود و بهش امید میداد: غزل شماره ۳۶۸ +خيز تا از در ميخانه گشادی طلبيم به ره دوست نشينيم و مرادی طلبيم +زاد راه حرم وصل نداريم مگر به گدايی ز در ميکده زادی طلبيم +چون غمت را نتوان يافت مگر در دل شاد ما به اميد غمت خاطر شادی طلبيم توی این بیتا کلی امید موج سواری میکرد و واقعا فکر کردم بعد از این همه گشادگی در خودش لازمه که توی کارش هم گشادگی بوجود بیاد😂 خداروشکر که همه چی اوکی بود... می‌بینم اون روزی رو که به این پیام ریپلای میزنم و میگم بالاخره شد! بالاخره اینهمه دعا و نذر و نیاز و ساعت ها تلفنی حرف زدن نتیجه داد و الان با هم توی یک دانشگاه هستیم(:
‌ و امااااا نقد فیلم که کلییی براش ذوق دارم! 🎭 با این هشتگ میتونید معرفی‌ها و نقد‌فیلم‌ها رو دنبال کنید☺️ ‌
‌ 🍃سینمایی درآغوش‌درخت🍃 اولین حس چشمگیر میانِ نخستین سکانس‌ها، فضای سرسبز و جان‌بخش خطه‌ی آذربایجان بود... انتخاب حس و حال مزرعه‌ی گل‌وگیاه و محل پرورش‌ماهی هوشمندی عوامل را می‌رساند. البته که گذر کردن میان این حجم از رنگ سبز و صدای آب و حضور میان باغ های مختلف، با بیدار کردن غریزه‌، حس لذت از طبیعت را به رگ‌های آدم تزریق میکرد. راستی مکان های اولیه پشت تابلوی ۱۵ کیلومتری ارومیه میگذرد. چرایی‌اش را هنگام دیدن فیلم خواهید فهمید! و اما مهم‌ترین نکته درباره‌ی این فیلم: به نظر من مهمترین نکته اشاره به بنیاد خانواده بود. نقش پدرمادری و حتی زن و شوهری. شاید بزرگترین تلنگرش برای آنهایی باشد که خودشان را که هیچ، فرزندانشان را هم از یاد برده‌اند و فقط برای آسودگی خاطرِ نفسشان دست و پا میزنند. میان فیلم های سینمایی زرد و پلاسیده‌ی این روزها حضور فیلم های درام و اجتماعی حکم تنفس دیگری برای سینمای ایران دارد. فیلم هایی که وقتی از روی صندلی قرمز سینما بلند می‌شوید از ته دل برایشان دست بزنید و فکر نکنید که پولتان را دور ریخته‌اید! البته اگر بخواهم منفی بافی بکنم هم میتوانم. اما واقعیتش دلم نمیخواهد😁 راستی شاید اول کار از حضور نداشتن بازیگرهای سرشناس و سلبریتی‌های روی پرده‌ی سینمای این روزها در این فیلم تعجب کنید و بخواهید بی‌خیالش شوید! اما چند دقیقه بعد از شروع فیلم خواهید فهمید که این مسئله مهمترین ویژگی تکنیکال این فیلم خواهد بود چرا که چهره‌های باور پذیر و ساده و در عین حال حرفه‌ای، باور کردن فیلمنامه را برای شما آسان‌تر میکند. 🎭 ‌
"قَلَم‌دُخت"
‌ 🍃سینمایی درآغوش‌درخت🍃 اولین حس چشمگیر میانِ نخستین سکانس‌ها، فضای سرسبز و جان‌بخش خطه‌ی آذربایجان
‌‌ گاه‌نامه‌ی دوم🪴 قشنگ بود... اولش با ترس و لرز بلیط گرفتیم ولی خوشحال از سینما بیرون اومدیم🤌🏻😂 دلیل ترسمون هم این بود که واقعیت سینمای امروز ایران و وضعیت فیلم های وحشششتناک داغونش خیلی اسفناک شده... +روزای سه‌شنبه (به خاطر نیم‌بها بودن😂) سینما خیلی شلوغ تره و این واقعا خوبه💆🏻‍♀️ ‌
راستی مرگ بر رژیم✊🏻🤧 البته نه اون رژیم.. منظورم رژیم غذاییه💀
‌‌ یک‌قصه‌‌بیش‌نیست‌‌غم‌ِعشق‌وین‌عجب کزهرزبان‌که‌می‌شنوم‌نامکرراست...💌 ‌
"قَلَم‌دُخت"
‌‌ گاه‌نامه‌ی‌ سوم🪴 یه جمله از شهید مغنیه هست که میگن: هیچ زمان، آدم هایی که تو را به خدا نزدیک می کنند رها نکن بودن آنها یعنی خدا هنوز حواسش به تو هست... آقا مصطفی! شما از همون آدمایی هستید که شهید مغنیه میگن بودنشون یعنی هنوز خدا هست! شما همونی هستید که آدم کوچولوها رو به خداشون نزدیک‌تر میکنید... هیچ وقت دلم نمیخواد دست شما رو رها کنم... که هروقت بینمون فاصله افتاد چوبشو خوردم.. (: راستی چقدر شهریورماهِ سالِ ۱۳۶۵ خوشبخته که شما رو از آسمون گرفت و به زمین هدیه کرد. و چقدر خوش‌بختیم ما که رسیدیم به قافله‌ی پر نور شما و هرچند کم، توی زمینی که شما توش نفس کشیدید، نفس کشیدیم... تولدتون مبارک بهترین برادر و دوست داشتنی ترین همراه🌻💛 ‌
‌‌ گاهی از ذهن خطاکار، کمی فاصله گیر تا که دل بکَّنی از شاه‌ْغمِ حیرانی فاصله باز میانِ من و تو مهمان شد ای خوشا دل که تو رسوا شده‌ی سیمایی به خیالت تو از این غمزه رها خواهی شد؟ باز برگرد به این غم، که تو بی سامانی... از مصیبت که نگاهش به ازین صاعقه است دورتر باش و بخوان شاد ولی تنهایی تو به این وقت به دنیا بنگر هر روزه که چه میزان به فلک گفت تویی دریایی دل خودجوش خودت را به کم اندیشه مده که ازین قصه‌ی غصه، تو فقط میمانی! ‌‌
"قَلَم‌دُخت"
‌‌ گاهی از ذهن خطاکار، کمی فاصله گیر تا که دل بکَّنی از شاه‌ْغمِ حیرانی فاصله باز میانِ من و تو مهم
‌ بعضی وقتا حتی یک جمله میتونه داستانِ نظم رو با خودش از دلِ دنیای خیال، متولد کنه.. امروز خیلی دلم میخواست یه متن قشنگ برای آقای امام رضا بنویسم و توش عشق بازی کنم.. ولی وقتی این شعر حواله شد، یاد وقتی افتادم که اولین شعر بلندم رو نوشتم! یادمه یه توییت از یه دخترخانوم ضد انقلاب دیدم که خیلی سنگین به حرم امام رضا جسارت کرده بود. اون موقع ایام اغتشاشات بود و حالم حسابی گرفته شد. در حدی که نشستم خیلی مصمم با استفاده از جملات خودش یه شعر بلند گفتم. خیلی شعر قشنگی شد. وقتی تموم شد انقدر ذوق کرده بودم که حد نداشت. تو دلم گفتم امام رضا بالاخره قولم رو عملی کردم و اولین غزل رو به اسم خودت نوشتم برای دفاع... همینطور که داشتم بال درمیاوردم، یهو دستم خورد و تمااام شعر پاک شد! همه‌‌ی همش! لحظه اول واقعا باورم نمیشد چه غلطی کردم😂 همینطور تو پیاما دنبالش میگشتم و... واقعا بدترین حس برای یه شاعر همینه که شعرشو با دستای خودش بذاره تو قبر و روش خاک بریزه🤦🏻‍♀️ اون اتفاق برام یه درس بزرگ بود ‌و بعدش هم نشستم این متن رو نوشتم...: