از لشگرِ بیدندانهای سواره نظام بودند.
یکی روی دوش پدر و دیگری کالسکه سوار!
#هزاروچهارصدی
لباسهای نظامی اصولا ظاهرشان آنقدر سخت است که ناخودآگاه خش میاندازد به روح آدمی! اما امان از لحظهای که قطرهی خونِ یک بیگناه بیاجازه رویش لکّه شود... جوانه میزند انگار. اشک میشود و شکوفه میدهد!💔🌱
عمیقا محو خاله نرگس شده بود!
همانقدر بیغل و غش برای دنیای کودکی
بچههای غزه غصه میخورد...
#مزیّنبهزردِحزبالله💛
چشم بد دور از آن سلسلهی زلفِ دراز
که ز هر حلقهی او عالَم دیگر پیداست!
-صائبِتبریزی-
+فر موی و پریناز🥺🍃
چند وقتیه پافشاری روی یه موضوع، عمیقا ذهنمو درگیر کرده و خیلی دوست دارم توی این کانال اجراییش بکنم. از اون کارا بود که هی موکول میشد به شنبهی هفتهی دیگه😂
ولی خب این شنبه باید بشه همون شنبهی موعود...
جای خالی یه نفر، این روزا مخصوصا بعد
از شبای قدر خیلی بیشتر از همیشه به
چشمم میاد. انقدر که احساس میکنم
کمبود حرف زدن با اون داره منو دچار
چالش میکنه!
یه وقتایی لازم میبینم یسری چیزا رو
براش تعریف کنم. مثلا با هیجان بگم
ببین امروز اینطوری شد، یا با گریه
تعریف کنم کی امروز اذیتم کرد...
یا از غم و غصههام بگم و اون دلداریم
بده و از شادیام براش حرف بزنم و اون
بهم دلگرم بشه (: