eitaa logo
دَرغُبارِانتِظار˒🌥˓
251 دنبال‌کننده
690 عکس
759 ویدیو
5 فایل
˒ بِسمِ رَبِّ مَهدی ˓ 🌥𓂃 ִֶָ دَر غُبارِ اِنتِظار چِشم‌هایِمان رو بِه سِپیده اَست... شایَد این جُمعه‌ِ،هَمان صُبحِ موعود باشَد ִֶָ🤍" شروع:¹⁴⁰⁴.¹¹.¹ ⺌ پایان:شهادت ִֶָ ᥫ᭡ ⤸ ִֶָ ناشناسمون☁️⺌ https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=l کپی ؟ فوروارد:)
مشاهده در ایتا
دانلود
برادرزاده ی ترامپ : تغییر حکومت اتفاق میوفتد اما در آمریکا .
روایت ازدواج عروس رهبر شهید (همسر آقا سید مجتبی ) که شهید شدند،از زبان پدر شهیده، آقای حداد عادل در سال ۱۳۷۷ یک خانمی زنگ زده بود منزل ما که می‌خواهیم برای خواستگاری بیاییم منزل شما. خانم ما گفته بود: «بچه ما فعلاً سال چهارم دبیرستان است و می‌خواهد کنکور بدهد.» آن خانم گفته بود: «حالا نمی‌شود ما بیاییم دختر را ببینیم؟» خانم ما گفته بود: «نمی‌شود. اصلاً شما خودتان را معرفی کنید. من نمی‌دانم چه کسی می‌خواهد بیاید!» آن خانم گفته بود: «من خانم مقام رهبری هستم.» خانم ما از هولش دوباره سلام و علیک کرده بود و گفته بود: «ما تا حالا هر کسی آمده بود، رد کردیم. صبر کنید با آقای دکتر صحبت می‌کنم، بعد شما را خبر می‌کنم.» بعداً تماس گرفتند که ما حرفی نداریم. با خودمان می‌گفتیم شاید آنها آمدند ولی نپسندیدند. پس برای اینکه دختر هوایی نشود، بهتر است هماهنگی کنیم بیایند در دبیرستان بچه را ببینند تا بچه هم متوجه نشود چه کسی آمده او را ببیند. پس قرار گذاشتیم در دفتر دبیرستان. از قضا، خانم من مدیر دبیرستان هدایت بود. ساعتی را خانم ما هماهنگ کرد و خانم آقا تشریف آوردند و در دفتر نشستند. خانم ما گفته بود: «من دخترم را صدا می‌زنم و به دفتر می‌آورم بعد شما او را ببینید.» او را دیدند. دختر هم رفت سر کلاس. خانم آقا هم رفتند. چند روز گذشت که من برای کاری خدمت آقا رفتم. ایشان گفتند: «خانم استخاره کردند. خوب نیامده.» من بعداً گفتم: «خدا را شکر که دختر ما نفهمید؛ مبادا به روحیه‌اش لطمه بخورد!» يک سال از این قضیه گذشت و دوباره خانواده آقا زنگ زدند که دوباره می‌خواهیم بیاییم. خانم ما گفته بود: «خانم، چی شده دوباره می‌خواهید بیایید؟ آخر آقا گفته بود که خانم ما به استخاره خیلی اعتقاد دارد و خوب نیامده.» خانم آقا گفته بود: «چون دخترتان دختر خوبی است و نمی‌توانستیم بگذریم و دختر محجبه و فرهیخته و خوبی است، دوباره استخاره کردم و خوب آمد. اگر اجازه بدهید، بیاییم.» آن موقع، دخترمان دیپلم گرفته بود و کنکور شرکت کرده بود. آمدند و وقتی مقدمات کار فراهم شد، قرار گذاشتیم پسر آقا و مادرش بیایند منزل ما، با یک قواره پارچه به عنوان هدیه تا عروس را ببینند و گفت‌و‌گو کنند. آمدند و نشستند صحبت کردند و وقتی آقا مجتبی رفتند، از دخترم پرسیدم: «نظرتان چیست؟» ایشان موافق بودند. به او گفتم: «خوب فکرهایت را بکن!» بعد از چند روز رفتم پیش آقا. آقا فرمودند: «داریم خویش و قوم می‌شویم!» گفتم: «چه طور؟!» گفتند: «اینها آمدند و پسندیدند و در گفت‌وگو به نتیجه رسیده‌اند.» و پرسیدند: «نظر شما چیست؟» گفتم: «آقا، اختیار ما دست شماست!» آقا گفتند: «نه، بالاخره شما دکتر و استاد دانشگاهید و خانمتان هم همین طور. وضع زندگی شما وضع مناسبی است، ولی [وضع زندگی] ما این‌جور نیست و اگر بخواهم تمام زندگی‌ام را بار کنم، غیر از کتاب‌هایم يک وانت بار می‌شود. اینجا هم دو تا اتاق اندرون داریم و يک اتاق بیرونی که آقایان و مسئولین می‌آیند و با من دیدار می‌کنند. من پول ندارم که خانه بخرم. يک خانه اجاره کرده‌ایم که یک طبقه را مصطفی و يک طبقه را مجتبی زندگی می‌کند. شما با دخترت صحبت کن که خیال نکند می‌خواهد عروس رهبر شود! يک چیزهایی در ذهنش نباشد. ما يک زندگی این جوری داریم. شما این جوری زندگی نکرده‌اید، نسبتاً زندگی خوبی دارید؛ خونه دارید، زندگی دارید. حالا بخواهد وارد يک زندگی این جوری شود، مشکل است. مجتبی معمم هم نیست. می‌خواهد روحانی شود و برود قم درس بخواند و زندگی بکند و... همه را بگو تا بداند.» من آمدم با دخترم صحبت کردم و ایشان هم قبول کرد. برگشتیم و وارد مراحل بعدی شديم. آقا يک خانه‌ای قبل از ریاست‌جمهوری‌ شان داشتند توی جنوب تهران. ایشان آن را اجاره داده‌اند و خرج زندگی‌شان را از آن در می‌آورند. ایشان حقوق بابت رهبری نمی‌گيرند و از وجوهات هم استفاده نمی‌کنند. خلاصه، برای مراسم عقد، مهریه و اینها گفتیم کجا برگزار کنیم؟ آقا فرمودند: «اولاً، سر مهریه و هر چه به اختیار دختر شما باشد، همان را مهریه دختر بگذارید، ولی من چون برای مردم خطبه عقد می‌خوانم و این سنت من بوده که بیش از ۱۴ سکه عقد نمی‌خوانم -تا حالا هم نخواندم- با این حال، اگر بخواهید، می‌توانید بیشتر از ۱۴ سکه هم بگذارید ولی من عقد را نمی‌توانم بخوانم، چون تا حالا برای مردم نخواندم پس برای عروسم هم نمی‌خوانم. بروید يک آقای ديگر بیاورید تا عقد را بخواند. اشکالی هم ندارد. از نظر من اشکالی ندارد. ما گفتیم: «نه آقا، این که نمی‌شود. ولی باشد. حالا من صحبت می‌كنم با مادرش فکر نمی‌کنم مخالفتی داشته باشد. گفتند: «می‌توانید مراسم عقد را در تالار بگیرید، ولی من نمی‌توانم شرکت کنم. گفتم: «آقا، هر جور شما صلاح می‌دانید. -𝐉𝐨𝐢𝐧 ⃟@mahdiyareRahbar𓂃 ִֶָ˖
فرمودند: «می‌خواهید این دو تا و یک اتاق بیرونی را با هم حساب کنید چند نفر زن و مرد جا می‌شوند. نصف از خانواده ما و نصف از خانواده شما دعوت می‌کنیم.» ما نگاه کردیم کلاً اینجا ۱۵۰ الی ۲۰۰ نفر بیشتر جا نمی‌گیرد. ما حتی قوم و خويش‌های درجه اولمان را نمی‌توانستیم دعوت کنیم. پذیرفتیم. خلاصه، تعدادی از اقوام نزديک را دعوت کردیم و آقا هم همین طور. ایشان از غیر فامیلشان هم، آقای خاتمی رئیس جمهور و آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ناطق نوری و رؤسای سه قوه و دکتر حبيبی را دعوت فرمودند. يک رقم غذا نیز درست کردیم. قبل از این قضیه صحبت بازار مطرح شد. پسر آقا گفت: «من نه انگشتر می‌خواهم، نه ساعت می‌خواهم و نه چیز دیگری.» من هم گفتم حداقل يک حلقه که می‌گیرد. آقا گفتند: «چه کار کنم، مجتبی؟!» آقا مجتبی گفت: «نمی‌خواهم.» بعد، آقا يک انگشتر عقیق داشت. گفتند: «این انگشتر را يكی برای من هدیه آورده. اگر دخترتان قبول می‌کند، من این را هدیه می‌دهم به ایشان. ایشان به عنوان حلقه هدیه بدهد به مجتبی.» پذیرفتیم. خلاصه، آقا رفت انگشتر را آورد و گرفتیم و رفتیم و به دست مجتبی هم گشاد بود. دادیم یک انگشترسازی و ۱۰۰ تومان هم دادیم تا انگشتر را کوچکش کند. خلاصه، خرج حلقه دامادمان شد ۶۰۰ تومان. این شد حلقه داماد. به آقا گفتم: «توی همه این مسائل احتیاط کردیم. دیگر لباس عروس را بسپار به دست ما.» آقا فرمودند: «دیگر آن را طبق متعارف حساب کنیم.» ما داشتیم در همان ايام عروسی می‌گرفتیم برای پسرمان و يک لباس عروس داشتیم که برای عروسمان سفارش داده بودیم بدوزند. خلاصه، قبل از آن‌که عروسمان استفاده کند، همان شب دخترمان استفاده کرد. آقا گفتند: «من يک فرش ماشينی می‌دهم و شما هم يک فرش.» مراسم برگزار شد. برای عروسی هم دو تا پیکان از ما بود و دو تا پیکان هم از اقوام آقا. مراسم در خانه ما طول کشید، تا آمدند عروس را ببرند، خانواده آقا هم آمده بودند. فقط آقا نتوانسته بودند بیایند. مراسم تا حدود ساعت يک طول کشیده بود تا این که ما عروس را آوردیم خانه. دیدیم آقا همین‌طور بیدار نشسته‌اند منتظرند که عروس را بیاورند. گفتند: «من اخلاقاً وظيفه خود می‌دانم برای اولین بار که عروسمان قدم می گذارد توی خانه ما و توی فامیل ما، من هم بدرقه‌اش کنم. هم به اصطلاح خوش آمد بگویم تا ایشان نگوید برای من ارزشی قائل نبودند.» ما تعجب کرده بودیم و فکر نمی‌کردیم آقا تا آن موقع شب بیدار باشند به خاطر اینکه عروسش را می‌خواهند بیاورند. خانواده آقا چون آن شب سرشان شلوغ بود، غذا هم به آقا نداده بودند. آقا گفتند: «آقای دکتر، امشب شام هم نداشتیم. من یکی از این پاسدارها را صدا کردم و گفتم که شما خوردنی چيزی ندارید؟ یکی از پاسدارها گفت غیر از کمی نان چیز دیگر نداریم. گفتم که بیاور. حالا یک چیزی می‌خوریم!» بعد هم که دخترمان وارد شد، آقا نشستند و چند دقیقه‌ای برایشان در مورد تفاهم در زندگی و شرایط و اهمیت زندگی زناشویی صحبت کردند و تا پای در خانه، عروس را بدرقه کردند، خوش‌آمد گفتند. بعد برگشتیم. راوی: دکتر غلامعلی حداد عادل، پدر عروس رهبر شهید انقلاب منبع: کتابچه قائد اُمت، کاری از اندیشکده راهبردی سعداء -𝐉𝐨𝐢𝐧 ⃟@mahdiyareRahbar𓂃 ִֶָ˖
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این جنگ از این به بعد دیدن دارد🤌🏼😎🔥 -𝐉𝐨𝐢𝐧 ⃟@mahdiyareRahbar𓂃 ִֶָ˖
۲۲دی اومدیم ؛ به خاطر حمایت از کشورمان ایران✨ ـــــــــــــــ ۲۲ بهمن اومدیم ؛ به خاطر روز پیروزی انقلاب ✨ ـــــــــــــــ ۲۲ اسفند اومدیم ؛, به خاطر راهپیمایی روز قدس ✨ ـــــــــــــــ 🌷خدای مهربونم!🌷 🌸یعنی میشه ۲۲ فروردین هم روز خاصی به نفع کشورمان باشه؟!🐚🍂 -𝐉𝐨𝐢𝐧 ⃟@mahdiyareRahbar𓂃 ִֶָ˖
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ساعت ۳ بامداد روز چهارشنبه(:🇮🇷 -𝐉𝐨𝐢𝐧 ⃟@mahdiyareRahbar𓂃 ִֶָ˖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یک پیامی دارم برای یکسری هموطنان که میگن آتش بس فرصت برای تجدید قوا و تجهیز بیشتر اسرایییل و تعمیر رادار هاست که حرف خود ماست و حرفی منطقی و علمی .... یه سوال دارم :تو ذهن تون چرا فقط به اسرائیل و ته کشیدن مهمات گنبد آهنين و رهگیری و نابود شدن رادار ها فکر میکنید؟! گاهی به اینور هم فکر کنید ! شاید اینور هم اصلا انبار موشک ها آخراشه! اینهمه شهرهای موشکی رو با سنگر شکن زدن اینهمه فرودگاه و بندر حتی راه آهن و زدن ! یعنی پایانه ای نیست شما سوخت موشک و مواد اولیه شو وارد کشور کنید ! چرا گاهی به این فکر نمی‌کنید که این سمت هم چند برابر ادوات رهگیری اونور آسیب دیده و "به شما گفته نمیشه "؟! چرا فکر نمی‌کنید شاید اصلا دو هفته نیروهای مسلح ایران هم میتونن اندازه اونا دوباره از کشورهای هم پیمان مواد اولیه تولید موشک و...وارد کنن؟! ۴۰ روزه داره روزانه صدها موشک و پهپاد پرتاب میشه ! به اقیانوس وصل نیست که ! اینجا هم تجهیزات راداری و هدایت موشکی نابود شده !حتی دکل های مخابراتی روستا های مرز رو از خوزستان تا اردبیل زدن ! یک باند فرودگاه سالم نیست! ترور ها از رده سردار گذشته به رده سرهنگ ها رسیده ! فقط چشم تون اینو نبینه که " اونور مهمات شون ته کشیده بود " چشم تون اینور هم ببینه که اینجا هم به اقیانوس اطلس وصل نیست و شاید اینور هم یچیزایی کم و کاهشی شده بوده ! یکسری چیزا اسرار نظامی و دفاعیه وقتی که فرمانده کل قوای یک کشور که اینارو بهتر از شما میدونه دستور آتش بس میده ..... یکجانبه به مسائل فنی و تخصصی نگاه نکنید که بگید الان اونا تو دو هفته میرن خودشون رو تجهیز میکنن ! شما اطلاعاتی از میزان استعداد و اقلام و دارایی و لانچر و سوخت موشک و زرادخانه های اینور ندارید طبیعتا یک درصد به اینم فکر کنید ... اینور واقعا باحداقل ها داره ایستادگی میکنه یحاهایی پای لانچر تو ماه رمضون همون افسر کل روز یه جیره ۳۰۰ گرمی سیب زمینی و تخم مرغ آبپز داشته فقط بخاطر اینکه کل کامیون های پشتیبانیو ادوات رو میزدن(تا تهش بخونید و اینو تسری بدید به عمه اقلام و ادوات) وقتی آمریکا و اسرائیل با اون عظمت توی جنگ دچار "کمبود" موشک رهگیری میشن ! خب طبیعتا کشوری که ۴۰ روزه داره به ۱۰ کشور حمله شبانه روزی میکنه که به اقیانوس وصل نیست!!!!!!! یجوری میگن نباید آتش بس قبول کنید باید بزنید انگار "درخت موشک " تو ایران هست هرروز صبح صد تا فتاح و سجیل میوه میده ! یکم صبور و بردبار باشید.. زیاد دیگه نگید اینارو! یچیزایی رو نمیشه گفت ولی شما روش فکر کنید آروم تو ذهنتون (فقط توی ذهنتون حتی گفتگو با یکی دیگه هم نکنید ) من شخصا تا متن توافق رو به دو زبان نخونم اصلا قضاوتی نمیکنم و رو حرف های طرفین حسابی باز نمیکنم ملاک من میدانه و بازارهای جهانی و ۹ شاخص هرکس این افکار رو داره اینو نشونش بدید و ازش بخواید تو ذهنش فقط "فکر کنه " به این و دیگه جایی حرفش رو نزنه فرصت تجدید قوا و تجهیز هم باشه برای ایران بیشتره یا برای آمریکایی که ۷ هزار جنگنده و ۸۰۰ پایگاه و انبار مهمات داره ؟! فرصت تجهیز واسه همه فرصت تجهیزه!!!! حامد رئیسی -𝐉𝐨𝐢𝐧 ⃟@mahdiyareRahbar𓂃 ִֶָ˖