بفرست واسه اون یدونه رفیقت: 🔫💀
به هنگام حمله مغول در کوچهپسکوچههای نیشابور مردم در فرار و سربازان چنگیز مشغول کشتار، پیرمردی زمینگیر نشسته بر پشت بام و با سنگهایی جمع کرده بر سر مغولان میزد. امیر تومان مغول دید و گفت: پیرمرد چه میکنی؟
گفت: دینم را به کشورم ادا میکنم.
پایین بردند و گفتند عذر بخواه.
گفت: آن شکوه ایران که بهدست مغول بیفتد، ارزش زیستن ندارد.
کشتنش. از اینرو لقب گرفت شاعر شهید.
آن پیرمرد، عطار نیشابوری بود.
هدایت شده از وحید یامین پور
امروز، اول نوامبر روز جهانی نویسنده بود. یک نگرانی پنهان در دل برخی اهالی ادبیات هست که نکند در روزگار هوش مصنوعی بتدریج زمانی فرا رسد که جایی برای نوشتن و خواندن باقی نماند.
همینگوی، تولستوی، کامو و داستایفسکی به پرومته و آشیل و رستم و کاوه بپیوندند و همگی با هم جهان ما را ترک کنند.
آدم ها خیال می کنند با عریانیِ تن آزاد می شوند، غافل از اینکه بندهای اسارت همیشه در ذهن است، نه بر تن. آنان که برای دیده شدن لباس از تن در می آورند، تنها فقر درونشان را آشکار تر می کنند.
دیروز درمانجویی رو ملاقات کردم که دو سال پیش. بخاطر از دست دادن دو فرزندش توی یک تصادف به من مراجعه کرد!
یادمه هیچ امیدی به زندگی نداشت...۲۰ کیلو وزن کم کرده بود و کلی ماجرای دیگه!
اما دیروز راجع به غلبه بر اهمالکاری از من کمک میخواست و پر از شور و انرژی بود برای شرکت در کنکور دکتری!
همیشه به مراجعین نگران و سوگوار میگم که "خوشبختانه یا بدبختانه همه چیز عادی میشود" ولی آنا گاوالدا روان نویس بزرگ ،خیییییلی زیبا به این موضوع پرداخته:
《زندگی حتی وقتی انکارش می کنی حتی وقتی نادیده اش می گیری حتی وقتی نمی خواهی اش از تو قوی تر است... آدم هایی که از بازداشتگاه های اجباری برگشته اند دوباره زادو ولد کردند. مردان و زنانی که شکنجه دیده بودند که مرگ نزدیکانشان و سوخته شدن خانه هاشان را دیده بودند؛ دوباره به دنبال اتوبوس ها دویدند، به پیش بینی هواشناسی با دقت گوش کردند و دخترهایشان را شوهر دادند. باور کردنی نیست؛ اما همین گونه است...
زندگی از هر چیز دیگری قوی تر است...》