سکانس آخر بازدید از خانهای مسکونی که رژیم صهیونیستی بمباران کرده بود:
امدادگر هلال احمر که در حال روایت مشاهداتش برای خبرنگاران ایرانی و خارجی بود از میان آوارها کفش زنانهای برداشت و گفت: فکر نمیکنم این کفشِ یک نظامی باشد.
مدرسه بودیم، یکی از بچهها اومد گفت آقا میشه از کتابخونه یه کتاب پیدا کنم؟ گفتم باشه بریم.
شروع کرد به گشتن، بعد از ۵ دقیقه گفت آقا کتاب مورد علاقهمو پیدا کردم. گفتم بده ببینم چی هست؟ چی بود بنظرتون؟
خاطرات یک الاغ😂
ازجلوههای زیبای این جنگ، تماشای احترام مضاعف به پرچم و سرود ملی است
میخواستن ورزشکارها رو مقابل این پرچم و این سرود قرار بدن، اما بچههامون امروز بیشتر از هميشه قدر میدونن
سلام نظامی این بار توسط هندبالیستهای دخترمون؛ ماشالله بهشون👏🇮🇷