🔺صعود ایران به #رتبه_دوازدهم جدول مدالهای پارالمپیک توکیو پس از دو طلای خانم ها "هاشمیه متقیان" و "ساره جوانمردی" و نقره آقای "رمضان بیابانی"👏👏
🎊 به این ترتیب تیم #پارالمپیک ایران بالاتر از آلمان ، فرانسه و ژاپن قرار گرفت.👏👏
🇮🇷@Gilan_tanhamasir
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
#عبور_از_سیم_خار_دار_نفس #پارت59 آرش از این که گوشیاش را جواب نداد ناراحت شدم. دوستش سوگند هم غی
#عبور_از_سیم_خار_دار_نفس
#پارت60
راحیل
وقتی تلفن را قطع کردم، با چشم های میخ شده ی سعیده و سوگند روی صورتم روبرو شدم.خیلی خونسرد از کنارشان رد شدم و گفتم:
– بیایید دیگه.
فقط خدا می دانست زخم صدایش چه
آشوبی دردلم به پاکرد.
چقدرسخت است دلت گرم باشدمثل کوره ولی زبانت سردباشدمثل یخ، تیزباشدمثل تیغی که فقط به قصددل بریدن حرکت کند.این دیدارهای هر روزه ی دانشگاه، بد عادتم کرده بود.صدای فریادسعیده همانند سوت ترمز قطار ایست سختی به فکروخیالم داد.
ــ ماشین رو اینور پارک کردم، کجا میری؟باچشم های گردشده نگاهش کردم.–سعیده جان آرومتر، چراداد می زنی؟–اونجور که توغرق بودی، برای نجات دادنت چاره ی دیگه ایی نداشتم.وقتی ماشین راه افتاد، سوگند گفت: –من رو مترو پیاده کن.ازاو خواستم که ناهار راباهم باشیم.
لبخندی زدو گفت: –نه دیگه، خیالم از طرف تو راحت شد.برم خونه که کلی کار خیاطی دارم.
توام اون بلوزه که الگوش رو کشیدی رو برش بزن، فردا بیارش ببینم.
بعد از پیاده شدن سوگند، سعیده پرسید: –چطوری تونستی باهاش اونجوری حرف بزنی...زدی داغونش کردی که...
اصلا حرف آرش که به میان می آیدجمعیتی ازخونهای بلاتکلیف دربدنم برای رساندن خودشان به صورتم صف می کشند.–نمیدونم. یعنی خیلی بد حرف زدم؟لبهایش رو بیرون دادو سرش را کج کردو گفت: –خیلی که نه. فقط با این ماشین کوچیک ها هستن، سبک وزن ها، اسمشون چیه؟ آهان مینی ماینرا، با اونا از روش رد شدی.
ــ شاید می خواستم هم اون بِبُره هم من.ــ زیر چشمی نگاهم کردو گفت:– الان تو بریدی؟دوباره این بغض تمام وابستگانش رابه طرف شاهراه گلویم گسیل کرد و مرا وادار به سکوت کرد.– ازقیافت معلومه چقدربریدی...به خودت زمان بده راحیل. کمکم. یهو که نمیشه، رَوِشت هم اشتباهه، هم سخت.به نظر من می رفتی می دیدیش، براش توضیح می دادی، اینجوری واسه اونم بهتر بود، شاید قانع میشد و راحت تر قبول می کرد.بالاخره مغلوب اقوام بغض شدم و اشکم سرازیرشد.
– قبلا حرف زدیم، اون اصلا نمی تونه حرف هام رو درک کنه، بعدشم، هر چی بیشتر همدیگر روببینیم بدتره.این حرف ها را می زدم ولی دلم حرفهای سعیده راتاییدمی کرد. فکردیدنش بد جور روی مخم سوار شده بود.در دلم از خدا می خواستم راهی نشانم دهد، خدایا شایدسعیده درست می گوید. اگررفتن به صلاحم نیست خودت جلویم را بگیر، خودت مانعی سرراهم قراربده.بعدباخودم گفتم وقتی همه چیزجوراست برای دیدنش پس بایدرفت.
آنقدر غرق این فکرها بودم که نفهمیدم کی رسیدیم.از فکری که به سرم زده بود، استرس گرفته بودم. برای عملی کردنش اصلا به سعیده تعارف نکردم که به خانه بیاید. وبعدازرفتنش، خودم را به سرخیابان رساندم.چند دقیقه کنار خیابان ایستادم تا بالاخره یک تاکسی ازدورنمایان شد.ازعرض خیابان کمی جلو رفتم که بتوانم مسیرم را به راننده تاکسی بگویم.
همزمان یک موتوری مثل اجل معلق نمی دانم از کجا پیدایش شدومثل یک روح سرگردان باسرعت ازجلویم ردشدوبابرخوردبه من تعادلش را ازدست دادو هر دو هم زمان زمین خوردیم.صدای ناله ام بلندشد.
به خاطربرخوردباآسفالت دستهایم خراش سطحی برداشتندوتمام چادرولباسهایم خاکی شدند. قدرت بلندشدن نداشتم به هرزحمتی بودخودم رابه جدول کنارخیابان رساندم وهمانجا نشستم. سرم درد می کرد. موتور سوار که پسر جوانی بود به طرفم امدو بارنگ پریده و دست پاچه پرسید:
–خانم حالتون خوبه؟
صورتم را مچاله کردم و گفتم: –نمیدونم، فکر کنم پام طوریش شده باشه.به طرف پاهایم خم شد و گفت:– کفشتون رو دربیارید تا ببینم.با اخم گفتم: –شما ببینید؟ مگه دکترید؟
از حرفم حالت شرمندگی به خودش گرفت و گفت: –صبر کنید من موتورم روگوشه ایی بزارم. تاکسی بگیرم ببرمتون دکتر. آخه چرا پریدید وسط خیابون؟همانطور که گوشی موبایلم را درمی آوردم گفتم: –زنگ میزنم کسی بیاد ببره.
به سعیده زنگ زدم وتوضیح دادم چه اتفاقی افتاده، شاخ های درامده اش را از پشت گوشی هم می توانستم حس کنم.با صدای تقریبا بلندی گفت:– من که تورو جلوخونتون پیاده کردم. تو خیابون چیکار داشتی؟ــ ناله ایی کردم و گفتم:
– الان وقت این حرف هاست؟
ــ چند دقیقه ی دیگه اونجام. بلافاصله بعداز گفتن این جمله گوشی را قطع کرد.موتور سواردرحال وارسی کردن موتورش گفت:– حالا خانم واقعا چرا یهو امدید وسط خیابون؟ من که داشتم راهم رو می رفتم.سرم راپایین انداختم و گفتم:– می خواستم ماشین بگیرم.
سرش را تکان دادو گفت:
– کسی که می خواد بیاد ماشین داره؟
ــ بله.زود کارت ملی اش رامقابلم گرفت و گفت:– لطفا شماره ام را هم سیو کنید و شماره خودتون رو هم بدید.شما که نذاشتین من ببرمتون بیمارستان. پس هر چی هزینه ی بیمارستان بشه خودم پرداخت می کنم.شما با همراهتون برید منم با موتور پشت سرتون میام.
کارت را پس زدم وگفتم:ــ ما خودمون میریم شمابرید به کارتون برسید. خودم مقصربودم. من شکایتی از شماندارم.
✍#بهقلملیلافتحیپور
ادامه دارد...
🔸امروز چهارشنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۰
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است✔️
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست😊
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست
من دلم می خواهد
قدر این خاطره را دریابیم🌷
“افرادی که صبر خوبی دارند، اتفاقات خوبی برایشان رخ میدهد👌
و اتفاقات عالی برای افرادی که اتفاقات عالی را خودشان با تلاش خودشان محقق میکنند.”👏
سلام و ادب روزتون پربرکت❤️
زیارت+عاشورا+با+صدای+علی+فانی.mp3
28.44M
🖤زیارت عاشورا
🎙 علی فانی
💖 هدیه میڪنیــم به #امام_زمــان ارواحنافداه
🔸روز بیست و سوم
🔘شروع چله: ۱۴۰۰/۵/۱۹
🖤@Gilan_tanhamasir
8.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📺 منبرهای یک دقیقهای
💠سخنرانی حاج آقا قرائتی
✍️موضوع: اگه جامعه فاسده...
💐@Gilan_tanhamasir
⭕️ حاشیه های خواندنی امین شایانمهر خبرنگار همراه رئیس جمهور در سفر به خوزستان:
✅ غروب پنج شنبه اطلاع دادند که برنامه فردای رئیس جمهور را پوشش دهم. طبق روال اسامی 4نفر را بعنوان تیم تصویربرداری و فنی ارسال کردم، گفتند فقط یک نفر کفایت میکند. از برنامه پرسیدم، پاسخ دادند بازدیدی سرزده.
اواخر شب مجددا خبر دادند نمازصبح فرودگاه باشید،گویا ماجرا بیش از یک بازدید است.
✅ خوشحالم که احتمالا دولت طبق رویه سابق، در روز اول کاری میخواهد مشهد برود و در ایام محدودیت تردد، توفیق زیارت دارم! نزدیک پاویون فرودگاه بودم که گفتند بیایید ترمینال 4؛ پس قاعدتا جدا از رئیس جمهور پرواز میکنیم. در هواپیمای کوچک جاگیر شدیم که اقای رئیسی هم آمد و برصندلی ردیف نخست نشست.
✅ "با سلام خدمت مسافران محترم، مقصد ما اهواز و مدت سفر یک ساعت است" هواپیما آماده برای تیک آف بود که خلبان بلاخره تیم خبری را از جهالت خارج کرد و فهمیدیم صبح یک روز تابستانی عازم خوزستانیم.
اما فقط ما در بی خبری نبودیم، اوضاع مدیران عالی استان هم کمی از ما بهتر بود!
✅ امام جمعه، استاندار و 4،5 نفر عضو اصلی شورای تامین ساعت 9 و نیم پنج شنبه شب به جلسه محرمانه ای دعوت شده بودن که تا 12 شب طول کشیده بود و آنجا از سفر رئیس جمهور مطلع شده بودند؛ با این شرط که به احدی سفر رییس جمهور را اطلاع ندهند. اما فراهم کردن برخی مقدمات، ضروری بود.
✅ نخستین دقایق جمعه، استاندار به معاونینش خبر میدهد ساعاتی دیگر وزیرکشور به اهواز می آید و به مدیرکل بهداشت هم گفته میشود وزیر بهداشت برای سرکشی از بیمارستانها عازم اهواز است. 7صبح؛ روی باند فرودگاه چند نفر از مدیران که برای استقبال از وزیر آمده اند، شاهد پیاده شدن رئیس جمهور هستند.
✅ آقای رئیسی بدون وقفه عازم پروژه جمع آوری فاضلاب شد. پروژه، جمعه ها تعطیل است و شب قبل به مدیران و مهندسانش گفته اند فردا فرمانده سپاه برای بازدید می آید و چندنفری حضور داشته باشید.
✅ برنامه بعدی حضور در بیمارستان رازی است، اصلی ترین مرکز رسیدگی به بیماران کرونایی اهواز. پیشتر وزیر بهداشت به آنجا رفته و رئیس بیمارستان بی خبر از حضور رئیس جمهور مشغول ارائه توضیحات است. که خودرو آقای رئیسی وارد حیاط شلوغ بیمارستان شد. مردم و پرستاران متعجب، خود را به رئیس رساندند.
✅ مردی که همسرش را شب گذشته از دست داده و در تلاش بود تا بتواند با وزیر بهداشت چند دقیقه ای گفتگو کند ناگهان رییس جمهور را مقابل خود دید و 4-5 دقیقه با حرارت و عصبانیت با رئیس جمهور درددل کرد. او ایستاد تا صبحتهای مرد داغ دیده تمام شود سپس وارد بخش کرونایی بیمارستان شد.
✅ رئیس بیمارستان گفت وارد این بخش نشوید، آلوده است، جواب شنید برای دیدار همین ها آمده ام، البته 2 تا ماسک هم زده ام. برخلاف شایعات نه کسی از حضور او خبر داشت و نه بازدیدی از بخش اورژانس پیش بینی شده بود که از قبل بخواهند آنجا را مرتب و خالی از بیمار کنند.
تنهامسیریهای استان گیلان🌳
⭕️ حاشیه های خواندنی امین شایانمهر خبرنگار همراه رئیس جمهور در سفر به خوزستان: ✅ غروب پنج شنبه اطلا
✅ از بیمارستان سریعا راهی فرودگاه شدیم، اینبار مقصد را میدانم، روستای جفیر در اطراف هویزه. ساعت 10صبح است اما از آسمان آتش می بارد، گرمای داخل بالگرد بدتر از بیرون است و 40دقیقه پرواز. نزدیک روستا فرود
می آییم. 40-50 نفر از شیوخ و جوانان منطقه جمع شده اند و منتظر فرمانده سپاه خوزستان
✅ گفته شده فرمانده برای افتتاح طرح آبرسانی می آید! اما ناباورانه برگرد رئیس جمهور حلقه میزنند و با مهمان نوازی همیشگی شان، اشعار زیبای عربی را میخوانند. گرمای 45درجه و حضور در حیاط حسینیه بدون سایه بان در کنار کثرت استفاده از تلفن باعث شده تا گوشی مدام هشدار بدهد که امکان فعالیت ندارد!
✅ جوانان حاضر در برنامه که دل پری داشتند و گوش شنوایی یافته بودند، یکی پس از دیگری در آن آفتاب سوزان پشت میکروفون رفتند و بی پرده و بدون لکنت با رئیس جمهور حرف زدند. ما که در آنجا سایه ای گیر آورده بودیم و بطری خنک آب معدنی! اما آقای رئیسی در صف اول روی صندلی زیر آفتاب.
✅ مسیر بازگشت با بالگرد بیشتر طول کشید!
آقای رئیسی از مناطق هورالعظیم، رفیع و دشت آزادگان که مشکلات آبی داشتند، بازدید کرد. بالاخره می رسیم به استانداری. ظهر از سرتیم حفاظت نقل میکنند که رئیس جمهور از برنامه های سفر ناراضی است و میگوید چرا اجازه حضور بیشتر میان مردم را نمیدهید؟
✅ عصر 2 جلسه فشرده تنظیم شده یکی با سران عشایر و دیگری شورای مدیران استان، مهمانانی که صبح امروز و بعد از رسانه ای شدن سفر، به این جلسه دعوت شده اند. جلسات 5ساعت طول میکشد و نزدیک اذان مغرب است که میگویند حرکت کنید، نماز را در فرودگاه خواهیم خواند.
✅ به فرودگاه شهید سلیمانی اهواز میرسیم اما خبری از آقای رئیسی نیست. مطلع میشویم که در مسیر به یکی از محلات محروم اهواز رفته تا نماز را در جمع مردم بخواند. با اصرار به یکی از راننده ها، پس از نماز، خود را به محله منبع آب میرسانیم.
✅ مردم در اطراف و داخل مسجد جمع شده اند، اگرچه محرومیت در منطقه مشهود است، اما مشهودتر از آن امید در چشمان مردمی است که رئیس جمهوری با انگیزه را میان خود دیده اند که از حل واقعی مشکلات سخن میگوید.
✅ ساعت 10 شب، در حالیکه ماسک صورتمان از شدت گرما و تعریق مچاله شده، از مهماندار پرواز آب خوردن طلب میکنم. آنقدر گرم است که همراهان دنبال چای لیپتون میگردن بلکه یک روز چای نخوردن را در هواپیما جبران کنند! کمی بعد شام را می آورند؛ یک تی تاپ، مقداری مغز آجیل و یک آبمیوه داغ!
🔴 ایهود یاری تحلیلگر مطرح صهیونیست در وب سایت اسراییلی" N۱۲":
ایران ما را از مرز اردن تا دریای مدیترانه محاصره کرده است
اسرائیل با شرایط سختی روبرو است
ایران ها به آرامی در حال استقرار در منطقه جولان سوریه در مرز با اسرائیل هستند.
✍️ علی اکبر رائفی پور 🇮🇷
☔️@Gilan_tanhamasir
🔴 در مدار جاودانگی
تصویری زیبا از شهدای #عصر_ظهور
🌷@Gilan_tanhamasir
🎊بسیار زیبا، تا انتها بخوانید و لذت ببرید...
🌔آه ای قلم، ای روز و شب غمخوار ایران
با من بگو از دیده ی خونبار ایران
🌔بامن بگو با میهن پاکم چه کردند
میهن فروشانِ پلیدِ خوارِ ایران
🌔رفتند و بوسیدند دست دشمنان را
دستی که زخمی بود، از پیکار ایران
🌔آن بوسه مُهری گشت پای عهد ابلیس
عهدی که آتش ریخت، اندر بار ایران
🌔در گام بعدی شان هدف تسخیر ما بود
با حیله ی توقیفِ جنگ افزار ایران
🌔در معرض لیبی شدن بودیم، اما
مانع شد از آن، #رهبر بیدار ایران
🌔فرمود تا وقتی نفس در سینه دارم
پیوسته هستم حامی اقشار ایران
🌔کِی در ازای باغ و بستان های عالم
بر دست دشمن میدهم یک خار ایران؟
🌔در هر وجب زین خاک، خون صد شهیدست
جانم فدای خاک گوهربار ایران
🌔من آرشم کِی وا نهم تیر و کمان را؟
تا شاد گردد دشمن قدّار ایران
🌔ایمان خود را کِی تبادل مینمایم؟
با خنده های خصمِ بی مقدار ایران
🌔خصمی که خود را شیر میداند ولیکن
وامانده در گل چون خری در کار ایران
🌔کل نظامی هایشان باهم نکردند
کاری که تنها کرد، یک #سردار ایران
🌔ما در پی آزادی قدس و حجاز و .....
او در هراس از قدرت قهار ایران
🌔ما فاتح دلهای ملتهای مظلوم
او در شگفت از مردم هشیار ایران
🌔ما در فراز و خصم میبیند خودش را
چون دایره در حیطه ی پرگار ایران
🌔اینجا مکان ارتکابِ هر غلط نیست
پا کج نهد سر میدهد بر دار ایران
🌔در منطق معقول ما محکوم قطع است
دستی که باشد در پی آزار ایران
🌔راه خروج از مشکلات اقتصادی
هرگز نباشد تکیه بر اغیار ایران
🌔باید مسیری ساخت، در راه تکامل
با اتّکا بر دانش سرشار ایران
🌔با همتی والا و عزمی حیرت انگیز
هموار گردد، راه ناهموارِ ایران
🌔#قطعاً_یقیناً_میشود، #ما_میتوانیم
#زیرا_خدا_همواره_بوده_یار_ایران
✍شاعر انقلاب #شاهین_عیسی_پور #(انتظار)
🌷@Gilan_tanhamasir