طعم گیلاس
الان هم دوباره تف میفرستم به این حالت نادوست داشتنی حس پشیمونی از گفتن و فرستادن چیز ها
ولی مگه طعم گیلاس از همون اولش برا همین چیزا نبود ؟
اراده امو به کل از دست دارم ، اخه کو اون اناری که هر روز قبل طلوع بیدار بود ، درسشو میخوند ورزشش رو میکرد و سختترین کارای دنیا رو انجام میداد
دلم میخواد داد بزنم اناری هوییییییی و یهو خود قبلیم برگرده بگه اینجامممم چیکارا داری
به ی نتیجه ای رسیدم اونم اینکه تا به اون ته ناتوانی ته پوچی ته حس های بد ته عجز نرسم هیچ کاری نمیکنم و واقعا متاسفم بابت این برای خودم
اناری عزیزم تو میتونی، شاید کلیشه ای باشه اما میشه، مطمئن باش و لطفا باهام همراهی کن ، باش؟
حالا این وسط یهو میفهمم که من هم میخوام به خاطر آدما خودمو بکشم هم بخاطر همین آدما دلم میخواد زندگی کنم