طعم گیلاس
زندگی؟ نه واقعا، ما فقط داریم تلاش میکنیم زنده بمونیم.
میشه برعکس بشه ؟
طعم گیلاس
اگر چشمانم را ببندم
و رویاها مرا از دستان من می گیرد
و ما در آسمان جدید پرواز می کنیم و پرواز می کنیم
و درد را فراموش کن
اگر به خیال خودم سفر می کردم
ما شب ها کاخ ها رشد می کنیم و می سازیم
من عاشق و امیدهایم رشد می کنم
و دردهایی را از بین می برم
دنیایی که ویژگی های افراد را می بینید
قوس آن بدبختی ، ظلم و ستم است
از یک واقعیت سخت که با همه چیزهایی که می سازیم
دنیایی که دیواره های استبداد بالا می رود
رؤیاها رویای ما هستند
و تاریکی و خودخواهی در همه دلها
طعم گیلاس
قسم به اشک های بی صدا ! بغض های خفه کننده ودر نهایت اشک هایی که بر روی گونه نمی لغزد ... انان که م
و بعضی اشک ها که از چشم نمی آیند بلکه چو گدازه از قلب می بارند