انگشتش رو خیس کرد و شمع احساسات رو خاموش کرد ، اتاق تاریک شد ، اما با ناامیدی دنبال باریکه ای از نور امید میگشت تا شاید با کمکش اتاق را روشن کند
درست بعد از اینکه فکر میکردم اصلا آدم وابسته ای نیستم معلوم شد هنوز همون وابسته بدبختم