رقصیدم ، دوباره و دوباره ،نزدیک جنون بودم ، کم کم خود را از یاد بردم اما مثل همیشه و از روی غفلت نیم نگاه سریعی به گذشته کردم ، همین کافی بود که دوباره با دستان سنگینش مرا بزند( سیلی ات بیدارم کرد ، متچکرم گذشته عزیز)
من عاشق استادمم من عاشق دختر عمومم من عاشق دختر خاله امم انگارکه قراره در آینده خلاصه ای از اینا بشم و خوشحالم بخاطرش مثل آبجی بزرگترن برام دوست دارم تا ابد تو زندگیم باشن و شبیه اونا بشم
هدایت شده از طعم گیلاس ۲
گاهی دلم برای خودم گذشته ام تنگ میشود و از یاد میبرم که ″من″ در همین لحظه است نه جای دیگر!