همیشه میگن شبه تیره سحر میشه؛
اما امشب:عصر فردا تنش زیر سم اسبان است مکن ای صبح طلوع ، امشبی را شه دین در حرمش مهمان است مکن ای صبح طلوع
نشسته بود روی صندلی سر شو با ی روسری بسته بود و یکی درمیون سینه میزد و اشک میریخت اره منظورم همون پیر زنیه که عشق حسین کل وجودش رو گرفته
ی دفعه دیدم زده لحظه حضور رهبر شهید درحسینیه امام خمینی، آرشیو همون مجلسی بود که محمود کریمی توش ای ایران رو خوند
قبلش توی هیاهوی امتحان نهایی و کلاس های جمع بندی و ... غرق شده بودم
با این حال که آرشیو بود اون لحظه که آقا اومد داخل دوباره فرو ریختم انکار هرچی زحمت کشیده بودم که با این غم کنار بیام هیچ و پوچ بود